دختر کوچولو p
دختر کوچولو p6
سرمو چرخوندم که جاده رو ببینم چشمم به...یه عمارت خیلی بزرگ خورد.
عمارت یه حیاط خیلی بزرگ داشت که وسطش فواره ی آب بود ...
خیلی جای قشنگی بود ولی اصلا اینو ولش چرا دارم با این میرم اینجا؟!
سرمو برگردوندم دیدم همه ی بادیگاردا دارن بهش تعظیم میکنن...تو شک بودم ولی آخه از یه طرفم بهش میخورد بچه پولدار باشه
واییییییییییی ولش کن اصلا مهم نی هوفففف
جیمین
متوجه تعجبش شدم ولی به رو خودم نیاوردم
ماشینو بردم گذاشتم تو پارکینگ ... پیاده شدم و رفتم در سمت شاگردو واسش باز کردم دیدم داره با یه نگاه ترسیده و تعجبی داره نگام میکنه
آخه چقد میتونه یه دختر خوشگل باشهههههههههه
برگشتم گفتم
_پیاده شو(سرد)
+صب کن،اینجا کجاست؟
_خونمه،حالا پیاده شو
+نمیخوام،چرا باید تو خونه ی تو باشم؟؟برم گردون بار
_وای خدا چقد لجبازی!!
(فک نمیکردم یه روز این کارو کنم،بلندش کردمو انداختم رو شونم و وارد امارت شدم ، همه خدمتکارا و بادیگاردا چشاشون چهارتا شده بود اهمیت ندادم و از پله ها بالا رفتم، تو راه دختره با دستای کوچیکش به پشتم ضربه میزد و این کارش باعت خندم شد )
نیشخندی زدم و گفتم
_کوچولو نمیخوای ساکت شی؟!
+دهنتو ببند کثافت منو بزار پایین(داددددد)
_داری عصبیم میکنی دیگه(ریلکس)
+توباید عصبی باشی یا من ؟! هاااا؟(داد)
چیزی در جوابش نگفتم و در اتاقمو باز کردم و پرتش کردم رو تخت و ...
ادامه دارد..
ببخشید دیر شد درگیر کاری بودم 👍🏻🥸
بچهها ۱۰۰تایی شیم بعد ۳ تا پارت آپلود میکنمممم💅🏻🎀🎀💅🏻
دوستون دارم بایییییییی🍫🍫
سرمو چرخوندم که جاده رو ببینم چشمم به...یه عمارت خیلی بزرگ خورد.
عمارت یه حیاط خیلی بزرگ داشت که وسطش فواره ی آب بود ...
خیلی جای قشنگی بود ولی اصلا اینو ولش چرا دارم با این میرم اینجا؟!
سرمو برگردوندم دیدم همه ی بادیگاردا دارن بهش تعظیم میکنن...تو شک بودم ولی آخه از یه طرفم بهش میخورد بچه پولدار باشه
واییییییییییی ولش کن اصلا مهم نی هوفففف
جیمین
متوجه تعجبش شدم ولی به رو خودم نیاوردم
ماشینو بردم گذاشتم تو پارکینگ ... پیاده شدم و رفتم در سمت شاگردو واسش باز کردم دیدم داره با یه نگاه ترسیده و تعجبی داره نگام میکنه
آخه چقد میتونه یه دختر خوشگل باشهههههههههه
برگشتم گفتم
_پیاده شو(سرد)
+صب کن،اینجا کجاست؟
_خونمه،حالا پیاده شو
+نمیخوام،چرا باید تو خونه ی تو باشم؟؟برم گردون بار
_وای خدا چقد لجبازی!!
(فک نمیکردم یه روز این کارو کنم،بلندش کردمو انداختم رو شونم و وارد امارت شدم ، همه خدمتکارا و بادیگاردا چشاشون چهارتا شده بود اهمیت ندادم و از پله ها بالا رفتم، تو راه دختره با دستای کوچیکش به پشتم ضربه میزد و این کارش باعت خندم شد )
نیشخندی زدم و گفتم
_کوچولو نمیخوای ساکت شی؟!
+دهنتو ببند کثافت منو بزار پایین(داددددد)
_داری عصبیم میکنی دیگه(ریلکس)
+توباید عصبی باشی یا من ؟! هاااا؟(داد)
چیزی در جوابش نگفتم و در اتاقمو باز کردم و پرتش کردم رو تخت و ...
ادامه دارد..
ببخشید دیر شد درگیر کاری بودم 👍🏻🥸
بچهها ۱۰۰تایی شیم بعد ۳ تا پارت آپلود میکنمممم💅🏻🎀🎀💅🏻
دوستون دارم بایییییییی🍫🍫
- ۵.۵k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط