و دوست خنده کنان می نگریست

و دوست خنده کنان می نگریست
به من و ثانیه های بی تکرار
به من و ابرِ بلندی که در سویِ خیال
میرهانَد تشویشِ خسته یِ این ساعت ها را..
به تکرارِ روزهایی که رفت و برنگشت
به نفس های بی شماری که میروند
و بازنمیگردند ...
به من و نفس هایِ خیالی که گُم شد
به فراسویِ نشیب و گریزهایِ من
به من و مَن تر از هرچه که نامَش هست
به لحظاتِ خوشی که بی او
تاریک و مبهم گذشتند....
و من تبسمی تلخ تر از زهر بر لب
آری
دوستی گاهی جنایتی سهمگین است
به خود
و باور های خود و
هر چه که نامَش عشق است
در روزگاری که انسان همه چیز می گیرد و ذره ای پس نمی دهد
حتی محبتِ آدمی را...

#یاسمن_مهدیپور
دیدگاه ها (۱)

تقديم به مخاطب قلبم🤍

فصل پاییز واقعا زیباست رنگش، صدای خش خش برگاش، بارون و آب و ...

تقدیم تو

یه رمان تو همین حال و هوا دوست دارین؟ تو کامنت ها و با لایک ...

دیدی بازم پاییز شد و نیومدی 🥰😘😭#عاشقانه#خاص #تنهایی #عشقولان...

توو این مثلث غریبستاره‌ها رو خط زدمدارم به آخر میرسماز اونور...

کاشکی استخونم و میشکست نه قلبمو 💔💔#ستایش_قلب_سربی #دلتنگی #غ...

👩🏻‍⚕️💉 خانوم پرستار، دلم شده بیمار! ❤️😂آمپول نزن، دلم می‌ترس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط