امشب ز تو و حال دلت بی خبرم باز

امشب ز تو و حال دلت بی خبرم باز
بیدار و به راهست دو چشمان ترم باز

هرچند تو را هم خبر از حال دلم نیست
لیکن ز تو صد مرتبه دیوانه ترم باز

خوابی که حرامست به من باد حلالت
یاد تو و دلتنگی و اشک سحرم باز

این فاصله ها تلخترین قصهء ما بود
افسوس زمن دوری و من دورترم باز

در پرسهء بیهودهء این شهر خیالت
من کولی بی خانه ام و دربدرم باز

رازی که تو می دانی و پاییز و خیابان
با نم نم باران ؛چه آمد به سرم باز

این چالش چشمان سیاه تو مرا کشت
با واژهء تکراری شق القمرم باز

ساقی زبساط تو من امشب گله دارم
آخر چه شرابیست که من هوشترم باز؟
دیدگاه ها (۲)

امشب ز تو و حال دلت بی خبرم بازبیدار و به راهست دو چشمان ترم...

امشب ز تو و حال دلت بی خبرم بازبیدار و به راهست دو چشمان ترم...

امشب ز تو و حال دلت بی خبرم بازبیدار و به راهست دو چشمان ترم...

با خدا خصوصی و راحت صبحت کن ، خجالت نکش... -----------------...

💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛وقت باریدن اشکم  ،  نم با...

ای شب ماتم زده ی تشنگی! ای غرض ِ جادّه و سرگشتگی! مقصد این ...

دیگه چشمام نمیبینه که تورو نگات کنم دیگه قلبم عاشق نمیشه مثل...

علی علیپور

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

سید مجتبی شجاعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط