سال رویایی
سال رویایی
پارت ۲۱
سهمی: چاقو... دارین با من شوخی میکنید.
[سهمی] وقتی همدیگه رو هدف گرفتن، به این فکر بودم که باید تمومش کنن.
سهمی: اما چجوری (عصبانی)
ههاین: سهمی بیا عقب وایسا.
سهمی: تو اینجا چیکار میکنی؟
ههاین: به تو ربطی نداره.
[سهمی] رفتم عقب وایسادم. در همین حال که داشتن دعوا میکردن، جنگ شروع شد. همون جنگ تن به تن. اما هر طرف چاقو دارن، این خطرناکه. چان داشت یونجون رو کتک میزد. چاقوی یونجون از دستش افتاد. این فرصت خوبیه باید چاقو رو بردارم. چان رو پرت کرد اونور، میخواست چاقو رو برداره اما من زودتر تونستم چاقو رو گیر بیارم.
سهمی: عقب وایسا. وگرنه با چاقو بهت میزنم.
یونجون: نه بزن. (نیشخند)
[سهمی] چانگبین اومد و یونجون رو یه گوشه انداخت و کتکش زد.
سهمی: کمتر داد بزن.
[سهمی] اما از پشت یهو...
خوب بود؟؟😅
پارت ۲۱
سهمی: چاقو... دارین با من شوخی میکنید.
[سهمی] وقتی همدیگه رو هدف گرفتن، به این فکر بودم که باید تمومش کنن.
سهمی: اما چجوری (عصبانی)
ههاین: سهمی بیا عقب وایسا.
سهمی: تو اینجا چیکار میکنی؟
ههاین: به تو ربطی نداره.
[سهمی] رفتم عقب وایسادم. در همین حال که داشتن دعوا میکردن، جنگ شروع شد. همون جنگ تن به تن. اما هر طرف چاقو دارن، این خطرناکه. چان داشت یونجون رو کتک میزد. چاقوی یونجون از دستش افتاد. این فرصت خوبیه باید چاقو رو بردارم. چان رو پرت کرد اونور، میخواست چاقو رو برداره اما من زودتر تونستم چاقو رو گیر بیارم.
سهمی: عقب وایسا. وگرنه با چاقو بهت میزنم.
یونجون: نه بزن. (نیشخند)
[سهمی] چانگبین اومد و یونجون رو یه گوشه انداخت و کتکش زد.
سهمی: کمتر داد بزن.
[سهمی] اما از پشت یهو...
خوب بود؟؟😅
- ۱.۵k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط