مرا دیوانه خواندی،ای پری،گفتی و گل گفتی

مرا دیوانه خواندی،ای پری،گفتی و گل گفتی
که من در عاشقی طاقم،تو گر با مدعی جفتی

الا،یادش به خیر آن شب، که تنگِ بسترت شب را
به بیداری سحر کردم،سحر بر من برآشفتی

تو را گفتم که«من بخت توام ، خوابم نمی آید
تو چون بختم بخواب ای مه» مگر از من پذیرفتی؟

بسوز ای دل که ترکان قدر عاشق را نمی دانند
بسی گفتم«به ترکان دل مده»اما تو نشنفتی

«محبت بیر بلاشی دیر گرفتار المین بیلمز»
بخوان ای ترک خوش خواندی، بگو بلبل که گل گفتی

ز غفلت آه از این ترکان،صفا کردی بیا ای اشک
چه پاک از گرد غم امشب رخم را شستی و رفتی

حریفان شاد و سرمستند و ما افسرده و غمگین
در این بیغولۀ غربت، بخواب ای بخت، خوش خفتی

دلم خون است و چون گریم ز چشمم لاله می افتد
تو هم کای سقف رنگین بر سر دنیا نمی افتی
دیدگاه ها (۱)

اشک واپسینبه کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم  به دل امیر ...

#شعر_نو 🍃گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتیبس تند میرانی نگه کن ت...

#ابتهاج_جان👑💙بس تند میرانی نگه کن تا نیفتیبوی بهاران بود و ذ...

شعری هدیه به چشمان تا ابد منتظر فرزندان شهدای مدافع حرمظاهرا...

به کویَت با دل شاد آمدم، با چشم تر رفتمبه دل امید درمان داشت...

به کویت با دل شاد آمدم، با چشم تر رفتمبه دل امید درمان داشتم...

#شعر_معاصر 🍂به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتمبه دل امید ...

سحر با باد می گفتم ،حدیث این "هدفمندی"خطاب آمد برو جانم ، تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط