اگر روزی تو را آن سوی خیابان دیدم و نشناختم
اگر روزی تو را آن سوی خیابان دیدم و نشناختم
دلگیر نشو
برایم دستی تکان بده
باز نشناختم
نزدیک شو قدری سلام و احوال پرسی کن
یادم نیامد
بگو دوست داری مرا باز ببینی
فرصت بده کمی فکر کنم
آنقدر به من نزدیک شو
تا دوباره یک رابطه آغاز شود
و من رفته رفته تو را بشناسم
به خدا چیز عجیبی نیست
من مردهای زیادی را می شناسم که بر اثر سانحه ای
حافظه شان را از دست دادند
و
دختری که دوست داشته اند را
گم کردند...
دلگیر نشو
برایم دستی تکان بده
باز نشناختم
نزدیک شو قدری سلام و احوال پرسی کن
یادم نیامد
بگو دوست داری مرا باز ببینی
فرصت بده کمی فکر کنم
آنقدر به من نزدیک شو
تا دوباره یک رابطه آغاز شود
و من رفته رفته تو را بشناسم
به خدا چیز عجیبی نیست
من مردهای زیادی را می شناسم که بر اثر سانحه ای
حافظه شان را از دست دادند
و
دختری که دوست داشته اند را
گم کردند...
- ۷۴۷
- ۱۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط