#اربـابسـنگدل
#اربـابسـنگدل
#پارت_17
·
·
·
چانگ دو مین با خندهی منزجر کننده گفت : " فکر کردین به این راحتی ولکن میشم؟؟ اگه اینجا بتونید در برید ، افرادی که فرستادم زنتو میکشن . جئون تقصیر خودته که خشمتو کنترل نکردی! "
که کوک با لبخندی کج دستش رو برد توی جیب پشتی شلوارش تا تفنگش رو بیرون بیاره و گفت : " اینجا که قراره قبرستون شما شه . نگران زن منم نباش ؛ سپردم به یه آدم مطمئن "
·
·
·
از زبان نویسنده >>
با قدمهاش که غیرعادی به نظر میرسید و بازیگوشیش رو به خوبی نشون میداد ، تو عمارت راه میرفت .
با ادای متعجب بودن مثلاً گفت : " اینا جزء افراد کوک نبودن؟ واییی این عمارت شده قبرستون افراد کوک انگار..! "
رد شد و تو اتاقا میگشت..
میگشت دنبال یه نفر..
صدای چند نفر میومد .
یکیشون گفت : " اون حرومزاده رو دیدین رد شد؟! یکی تو این عمارته . اونم بکشین همراه زن جئون . "
تکخندهای کرد و گفت : " به من میگه حرومزاده؟؟! "
همینطور میگشت دنبال فرد مورد نظرش.. آره دنبال ا/ت بود .
یکی از افراد اومد و گفت : " قربان عمارت از شر افراد دو مین پاکسازی شد . "
جیمین با لبخندی کج گفت : " میبینی داری زر میزنی الان چند نفر. از اینجا رد شدن بهم گفتن حرومزاده!! اینطور پاکسازی میکنید؟؟؟ "
مرد ترسیده گفت : " بـ...ببخشید کارشونو تموم میکنیم "
و گذاشت رفت .
جیمین همینطور میگشت .
رفت تو یه اتاق دیگه که پر بود از قفسههای کتاب .
جیمین همینطور نگاه میکرد که نگاهش رفت سمت..
دختری که توی جای تنگ بین قفسهها قایم شده .
با قیافهٔ مظلومش زانوهاش رو تو بغلش جمع کرده بود و سرش رو بینشون مخفی کرده بود .
ا.ت ترسیده همونجا قایم شده بود که جیمین جلوش روی زانو نشست با لبخندی پهن رو لبش .
ا/ت سرشو آورد بالا.. جیمین رو که دید یکم شوکه و ترسیده بهش نگاه کرد .
جیمین با لحنی بازیگوش گفت : " پس اینجا بودی زن داداش "
ا/ت خشکش زد و متعجب گفت : " ز..زن داداش!؟ "
چند مین بعد >>
لیوان آب رو جلوی ا/ت گذاشت .
ا/ت هم الان بهتر بود و وقتی جیمین بهش گفت که کوک اون رو فرستاده یکم آروم گرفت .
·
·
·
#پارت_17
·
·
·
چانگ دو مین با خندهی منزجر کننده گفت : " فکر کردین به این راحتی ولکن میشم؟؟ اگه اینجا بتونید در برید ، افرادی که فرستادم زنتو میکشن . جئون تقصیر خودته که خشمتو کنترل نکردی! "
که کوک با لبخندی کج دستش رو برد توی جیب پشتی شلوارش تا تفنگش رو بیرون بیاره و گفت : " اینجا که قراره قبرستون شما شه . نگران زن منم نباش ؛ سپردم به یه آدم مطمئن "
·
·
·
از زبان نویسنده >>
با قدمهاش که غیرعادی به نظر میرسید و بازیگوشیش رو به خوبی نشون میداد ، تو عمارت راه میرفت .
با ادای متعجب بودن مثلاً گفت : " اینا جزء افراد کوک نبودن؟ واییی این عمارت شده قبرستون افراد کوک انگار..! "
رد شد و تو اتاقا میگشت..
میگشت دنبال یه نفر..
صدای چند نفر میومد .
یکیشون گفت : " اون حرومزاده رو دیدین رد شد؟! یکی تو این عمارته . اونم بکشین همراه زن جئون . "
تکخندهای کرد و گفت : " به من میگه حرومزاده؟؟! "
همینطور میگشت دنبال فرد مورد نظرش.. آره دنبال ا/ت بود .
یکی از افراد اومد و گفت : " قربان عمارت از شر افراد دو مین پاکسازی شد . "
جیمین با لبخندی کج گفت : " میبینی داری زر میزنی الان چند نفر. از اینجا رد شدن بهم گفتن حرومزاده!! اینطور پاکسازی میکنید؟؟؟ "
مرد ترسیده گفت : " بـ...ببخشید کارشونو تموم میکنیم "
و گذاشت رفت .
جیمین همینطور میگشت .
رفت تو یه اتاق دیگه که پر بود از قفسههای کتاب .
جیمین همینطور نگاه میکرد که نگاهش رفت سمت..
دختری که توی جای تنگ بین قفسهها قایم شده .
با قیافهٔ مظلومش زانوهاش رو تو بغلش جمع کرده بود و سرش رو بینشون مخفی کرده بود .
ا.ت ترسیده همونجا قایم شده بود که جیمین جلوش روی زانو نشست با لبخندی پهن رو لبش .
ا/ت سرشو آورد بالا.. جیمین رو که دید یکم شوکه و ترسیده بهش نگاه کرد .
جیمین با لحنی بازیگوش گفت : " پس اینجا بودی زن داداش "
ا/ت خشکش زد و متعجب گفت : " ز..زن داداش!؟ "
چند مین بعد >>
لیوان آب رو جلوی ا/ت گذاشت .
ا/ت هم الان بهتر بود و وقتی جیمین بهش گفت که کوک اون رو فرستاده یکم آروم گرفت .
·
·
·
- ۷۷۵
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط