پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت.۲۹
ویو جونگ کوک
(از جایی که خواستن برن بالا)

از پله ها رفتیم بالا..
رسیدیم به راه رو..

کوک: امم اینجا خیلی دارک و مشکی طوره..
ا.ت: اره رنگ های شاد ما رو اذیت میکنه..
کوک: عجب..

وارد اتاق شدیم..
کوک رو تخت نشست
منم رفتم رو پاهاش نشستم..
یه پام سمت راستش یه پام سمت چپش..

ا.ت: خیلی..دلم میخواد..خونتو...
کوک: باشه عزیزم فقط در حدی بخور که نمیرم..

دندون هام رو وارد پوست گردنش کردم..

کوک: اههه..اخخ ا.ت اروم تر..
کوک: اینکه خون ازم میره یجوریه..
کوک: عجیبه..
کوک: آیییییی..اخخخ ا.ت اروممممم..

ده مین گذشت..

دو مین بود که کوک حرفی نمیزد..بدنش شل شده بود..
دندون هام رو ازش کشیدم بیرون..
بلـــــه..
بیهوش شده بود..

رو تخت خوابوندمش و لباسش رو عوض کردم..
پتو رو کشیدم روش و از اتاق بیرون رفتم..
جونگهی تو راه رو بود..
با حالت خسته و کوفته گفت

جونگهی: نبات داداش بیا..
ا.ت: بله؟
جونگهی: بریم اتاقم تا بهت بگم..
ا.ت: اوکی..

رفتیم تو اتاقش..
که گفت:....
ادامه دارد...

نباتا از پارت های بعد شروع داستان خوفناک..
زندگی جونگ کوک..گذشته جونگهی و ا.ت و جیمین.
گذشته دردناک این چهار نفر..از خود گذشتگی تهیونگ..
یکم حمایت کنید پارت بعد رو میزارم..
دیدگاه ها (۶)

پسرِ آدمیزادپارت.۳۰ویو جونگهیرفتیم تو اتاق..جونگهی: کای سو ب...

پسرِ آدمیزادپارت.۳۱ویو ا.ترفتم تو اتاق مشترکمون..کوک هنوز خو...

پسرِ آدمیزادپارت.۲۸ویو جونگهیجونگهی: فک کنم اون برگشته..ته: ...

عشق پس از نفرتدو ماه بعد...ویو نویسندهتو این دو ماه جونگ کوک...

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط