پارت آخر

پارت آخر


ویو رونا
جویون رو خوابوندم و رفتم توی اتاق خواب خودم و تهیونگ دیدم تهیونگ خوابه رفتم کنارش دراز کشیدم و خوابیم


۴ ساعت بعد ساعت ۶ غروب


با صدای گریه ی جویون از خواب بیدار شدیم تهیونگ سریع رفت اتاق جویون و جویون رو آورد و بغلش و گفتم

رونا= تهیونگ بریم
تهیونگ = اوکی تو جویون رو برو آماده کن تا منم آماده شم
رونا= اوکی

رفتم لباس جویون رو پوشیدم و خودمم آماده شدمو سوار ماشین شدم و جویون داشت گریه میکرد و گفتم
رونا= چرا گریه میکنی مامان فدات شم
تهیونگ = الان میرسیم بابایی


رسیدیم رفتیم تو مطب و دکتر گفت

دکور= خوب یه چیز عادیه چون داره دندون اصلی شو در میاره برای همین براش چندا شربت مینویسم اگه بخوره دردش کمتر ( چرا منحرف شدم😐)

* سه سال بعد *
جویون= مامانی
رونا= جونم
جویون= شام چی دادیم
رونا= دوکبوکی و کیمچی داریم
جویون= آخ جون

تهیونگ= سلام من اومدم
جویون= باباییییییییی سلامممم
تهیونگ= سلام عشق بابا
رونا= منم اینجا هویج هستم
جویون= بابایی نگا مامانی حسودی کرد
تهیونگ= ( خنده) بیا بغلم

رفتم بغل تهیونگ و تهیونگ گفت

تهیونگ= حالا حسودیت کمتر شد خانم
رونا = اره بیاین شام بخوریم
جویون= بابایی مامانی میشه امشب بریم شهر بازی
رونا تهیونگ = باشه



پایاننننننننننن💙🦋
دیدگاه ها (۱)

ویو یوناالان ۵ سال از اون اتفاق گذشت من الان توی ایتالیا هست...

اسلاید اول = سوهواسلاید دوم = لباس یونا

ویو ات داشتیم تمرین میکردیم که یهو حالم بد شد و جیمین سریع ا...

ویو رونا بعد از این که اسباب بازی هاشو بهش دادم چون ساعت ۱۱ ...

پارت اولویو رونا:داشتم صبحونه درست میکردم مثل همیشه جونگکوک ...

پارت اولویو رونا:داشتم صبحونه درست میکردم مثل همیشه جونگکوک ...

نام فکی:عشق مخفیPart: 18ویو ات*از ماشین پیاده شدم*ی بادیگارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط