بانوی غزل های پریشان منی تو

بانوی غزل های پریشان منی تو
هم نرگس و هم لاله و ریحان منی تو

هم شعر منی ، شور منی هم کلام من
در باغ گل و بلبل بستان منی تو

گه پیش من و گاه به آنسوی می روی
هر شب ولی اما به دل و جان منی تو

دانسته ای انگار نصیب دل مائی
دیگر چه ملالیست که سلطان منی تو

آندم که دهی بوسه زچشمان خمارت
تعلیق زِ هر دردم و درمان منی تو

" من در تو به شوق وتو در آفاق به حیرت "
سرسبزترین فصل بهاران منی تو

بس رُسته شکوفه به تن و پیرهن تو
باران شوم ای کاش چو مهمان منی تو

شد این غزل هم در پی تحسین تو جاری
چون بلبل خوش نغمه و اَلحان منی تو.
دیدگاه ها (۳)

دوست دارم ، تو برایم عشق را معنا کنی خواب دنیا را کنارم غرق ...

ﺑﺎ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺩﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺷﻘﺎﯾﻖ...

گاهے نیاز دارے بہ یہ آغوش بے منتکہ تو رو فقط و فقط واسہ خودت...

بودنت حس عجیبی ست که دیدن داردناز چشمــــــان قشنگ تو کشیدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط