بانوی غزل های پریشان منی تو
بانوی غزل های پریشان منی تو
هم نرگس و هم لاله و ریحان منی تو
هم شعر منی ، شور منی هم کلام من
در باغ گل و بلبل بستان منی تو
گه پیش من و گاه به آنسوی می روی
هر شب ولی اما به دل و جان منی تو
دانسته ای انگار نصیب دل مائی
دیگر چه ملالیست که سلطان منی تو
آندم که دهی بوسه زچشمان خمارت
تعلیق زِ هر دردم و درمان منی تو
" من در تو به شوق وتو در آفاق به حیرت "
سرسبزترین فصل بهاران منی تو
بس رُسته شکوفه به تن و پیرهن تو
باران شوم ای کاش چو مهمان منی تو
شد این غزل هم در پی تحسین تو جاری
چون بلبل خوش نغمه و اَلحان منی تو.
هم نرگس و هم لاله و ریحان منی تو
هم شعر منی ، شور منی هم کلام من
در باغ گل و بلبل بستان منی تو
گه پیش من و گاه به آنسوی می روی
هر شب ولی اما به دل و جان منی تو
دانسته ای انگار نصیب دل مائی
دیگر چه ملالیست که سلطان منی تو
آندم که دهی بوسه زچشمان خمارت
تعلیق زِ هر دردم و درمان منی تو
" من در تو به شوق وتو در آفاق به حیرت "
سرسبزترین فصل بهاران منی تو
بس رُسته شکوفه به تن و پیرهن تو
باران شوم ای کاش چو مهمان منی تو
شد این غزل هم در پی تحسین تو جاری
چون بلبل خوش نغمه و اَلحان منی تو.
- ۲.۷k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط