نیک‌شهر. جنوبی‌ترین شهر در استان سیستان‌وبلوچستان است

نیک‌شهر. جنوبی‌ترین شهر در استان سیستان‌وبلوچستان است




سبزبالا

راه دور است. دور و صعب‌العبور. ماشین‌ها با تمام قدرت‌شان به سختی گردنه‌ها و زمین سنگلاخ و پردست‌انداز را طی می‌کنند. سرها مدام به سقف ماشین کوبیده می‌شود. شاید این‌جا ته دنیا باشد. ماشین‌ها دیگر به کوه رسیده‌اند. این‌جا سبزه بالاست. دهی دوردست، ساخته‌شده از چوب‌های درختان نخل. بچه‌های سبزه‌بالا و چند ده آن طرف‌تر سال‌هاست که در کپر درس می‌خوانند. آنها تصوری از مدرسه‌ای غیر از کپر ندارند و حالا برای نخستین‌بار در تمام عمر کودکانه‌شان، برای‌شان یک مدرسه واقعی ساخته شده است. یک مدرسه دو کلاسه با حیاطی به وسعت دشت.

کلنگ دبستان امام‌رضا از چند ماه قبل زده شده بود و حالا باید افتتاح می‌شد. نمی‌شد دست خالی رفت. نمی‌شد بچه‌هایی را که تا دیروز در کپر درس می‌خواندند برد توی دو تا اتاق خالی و گفت این‌جا مدرسه است.


مدرسه باید شکل مدرسه باشد. فراخوان دادند. هر کس با هر توانی که داشت جلو آمد. حتی از تهران هم لباس و فرش و موکت و ظرف بارگیری شد و رفت مشهد. جداسازی و دسته‌بندی در مشهد بود و از همان جا تریلی راه افتاد سمت نیک‌شهر. جنوبی‌ترین شهر در استان سیستان‌وبلوچستان. خانم اربابی کمردرد دارد و با هواپیما آمده. اما پسر خودش و آقا محمود و معین و مهریار با خودرو شخصی ‌هزار کیلومتر راه را کوبیدند و رسیده‌اند نیک‌شهر. پای ثابت همه سفرهای کمک‌رسانی، بچه‌های هلال‌احمر هستند که با جان و دل تا پایان سفر در کنار گروه هستند.

این‌جا، در تمام راه یک کودک چاق هم ندیده‌ایم. این‌جا چاقی مرض شایعی نیست. این‌جا آنچه رایج است فقری دردناک است که چون طوفانی سهمگین آدم‌ها را در خود فرو می‌دهد. این‌جا سهم آدم‌ها از خوشبختی تکه‌ای نان خشک و یک دمپایی پاره است. اغلب کودکان پای برهنه از کپرهای‌شان تا مدرسه پیاده می‌آیند. راهی دور، طولانی. سرما و گرما. بدون لباس کافی و اغلب گرسنه. این‌جا آدم‌ها اگر خیلی دست‌شان به دهان‌شان برسد، روزی یک وعده غذا می‌خورند. نه پلو و خورشت، نه مرغ و گوشت و ماهی و نه حتی چیزهای دیگر.

نان و کشک، نان و شیر. نان و پیاز. این‌جا مادرهایی هستند که شب‌ها در تاریکی می‌روند میدان‌های میوه، تا میوه گندیده جمع کنند برای بچه‌های گرسنه. بی‌آبی همه‌چیز را نابود کرده است. دام‌ها از بین رفته‌اند و کشاورزی نابود شده است. مردمی که تا دیروز، نیاز شهری‌ها را برطرف می‌کردند، امروز نیازمند کیسه‌ای آرد برای ادامه زندگی هستند. نه آسمان روی خوش نشان‌شان می‌دهد، نه زمین که مثل دست مردها خالی است. کپرنشینان راه به هیج‌جا ندارند. نه راه پیش دارند، نه پس.

چوب زور بالای سرشان است که روستای‌شان را ترک نکنند، چون روستاهای خالی از سکنه، خانه اشرار و سرکردگان می‌شود. وقتی هم که هستند، شکم‌شان هم حتی به سختی سیر می‌شود. خودشان را با بدبختی به شهر هم که برسانند، جز حاشیه‌نشینی و بدبختی‌های دیگر هیچ سرنوشت دیگری ندارند. این است حال‌وروز مردمانی که زمانی حداقل دست‌شان در جیب خودشان بود و برای گرفتن یارانه‌های چهل‌وپنج‌هزار تومانی روزشماری نمی‌کردند.

بدبختی بدبختی می‌آورد. این‌جا آدم‌های گرفتار افیون کم نیستند. یک وقت می‌روی داخل یک کپر، از شوهر و زن و پدربزرگ و عمو و عمه و بچه همه معتادند، نه از سرخوشی، از فقر، از بیچارگی، برای فراموش کردن، برای فرار از جهنم زندگی. مردهایی می‌بینی که ساعت‌هاست دست‌شان زیر چانه، روی دو پای خود نشسته‌اند و جایی دور را نگاه می‌کنند. بچه‌ها در خاک لول می‌خورند و زن‌ها در تاریکی کپر سوزن‌دوزی می‌کنند. چشم‌های‌شان کور می‌شود تا دو سه ماهه کار روی پارچه تمام شود و کسی از شهر بیاید و صدتومان، دویست تومان کف دست‌شان بگذارد تا روزی‌شان بگذرد.

سوزن‌دوزی زنان این روستاها آن‌قدر زیباست که زمانی لباس شاه و فرح را همین زن‌ها سوزن‌دوزی می‌کرده‌اند. هنوز در موزه کاخ سعدآباد سوزن‌دوزی زنان سیستان‌وبلوچستان نگهداری می‌شود. اما هیچ مدیریت، هیچ تعاونی‌مانندی برای ساماندهی آنها وجود ندارد. روی هر پارچه‌ای که به دست‌شان برسد، کار می‌کنند. درحالی‌که می‌شود به‌عنوان یک صنعت دستی زیبا سامان‌دهی بشود، با برنامه‌ریزی پیش برود و برای خانواده‌ها ایجاد شغل باشد.

تا چشم کار می‌کند، داخل هر کپر که بروی بچه‌ها لول می‌زنند. بچه پشت بچه. این‌جا زن‌ها شیربه‌شیر می‌زایند. هیچ تصوری از پیشگیری هم وجود ندارد. این‌جا آدم‌ها در فقر به دنیا می‌آیند و در فقر می‌میرند و افسوس از هم‌تازی فقر فرهنگی و فقر اقتصادی که دودمان آدمی بر باد می‌دهد.

در روستای سبزه‌بالا جشن است. این مردم هرگز شادی ندیده‌اند. عیدی هم اگر بوده، قربان و فطر است که کپربه‌کپر به هم سری می‌زنند و تبریک می‌گویند. باورشان نمی‌شود. یک‌دف
دیدگاه ها (۱)

بچه‌های سبزه‌بالا و چند ده آن طرف‌تر سال‌هاست که در کپر درس ...

بچه های روستایهای آنجا، تصوری از مدرسه‌ای غیر از کپر ندارند ...

سفر به روستاهای اطراف سیستان‌ و بلوچستان سه ساعت بعد از چاب...

در ایالات متحده جرایم مربوط به عکاسی ملایم تر از کره جنوبی ا...

🟢 سبزپوشانی که این شبها جوری دیگر سیما شهر را زیبا می کنند🔸 ...

فصل اول بخش اول کاردنا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط