یک دانشجو عاشق یکی از دخترای همکلاسیش بود یک روز

یک دانشجو عاشق یکی از دخترای همکلاسیش بود یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد... اما دختره عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد، بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه به حراست میگه... چند روز بعد دختره واسه امتحان از پسره یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت : من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن... ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد... چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند اما پسر دیگه طرف دختره نرفت . . . . . . . . . . . . . . . . . . . نتیجه اخلاقی: پسرا هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند!!!!!.
دیدگاه ها (۳۶)

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ لکه‌ بر ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ ﺩﺧ...

"بچه ها اين متن يکم زياده اما لطفا تا آخرش بخونيد واقعا عالي...

در دهکده تو خبرازبوی ریا نیست، چون نیست ریا هیچکس انگشت نمان...

هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند !سطر اول همی...

part 8طراحی برای انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط