𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۱

زنگ اول هنوز نخورده بود.
اما حیاط مدرسه از همیشه شلوغ‌تر بود.
چون چهار آلفای معروف مدرسه وارد شده بودند.

هیونجین، مینهو، چان و چانگبین.
چهار آلفا.
چهار دوست.
و چهار نفر که تقریباً هیچ‌کس جرئت نمی‌کرد جلویشان بایستد.

هیونجین جلوتر از بقیه راه می‌رفت.
لباس فرم مرتب.
نگاه سرد.
و همان حالت مغروری که باعث شده بود بین دانش‌آموزها به یک اسم معروف و ترسناک تبدیل شود.

دانش‌آموز ۱: «هیونجین اومد...»
دانش‌آموز ۲: «شنیدی دیروز یکی جوابشو داده؟»
دانش‌آموز ۱: «دیگه امروز جرئت نمی‌کنه.»

هیونجین بی‌تفاوت از کنارشان رد شد.

همه عقب می رفتند ...

چان خندید.
چان: باز شروع شد.

مینهو دست‌هایش را در جیبش فرو برد.
مینهو: چی؟

چان: مردم از دیدنتون می‌ترسن.

چانگبین شانه بالا انداخت.
چانگبین: از دیدنمون میترسن ... و اینکه تقصیر ما نیست.

هیونجین حتی برنگشت.
هیونجین: ساکت.

همان لحظه...
درِ اصلی مدرسه باز شد.

چهار دانش اموز وارد حیاط شدند.
یکی شون جلوتر از همه بود.
لبخند آرامی روی لب داشت ، همه الفا ها بهش نگاه میکردند ‌‌‌...

کنارش پسر دیگری بود که مدام مشغول حرف زدن بود.

فرد دیگری هم کنارشان بود که با آرامش به اطراف نگاه می‌کرد.

و یک فرد دیگه هم آخر از همه بود ، بند کیفش را روی شانه‌اش مرتب می‌کرد.

چان ناگهان ایستاد.

مینهو هم متوقف شد.

چانگبین اخم کرد.

اما هیونجین...
کاملاً خشک و بی حرکت شد.

رایحه‌ای شیرین در هوا پیچید.
رایحه وانیل.

گرگ درون هیونجین برای اولین بار در تمام عمرش سر بلند کرد.
گرگ هیونجین: پیداش کردم... مال منه
هیونجین نفسش را حبس کرد.

چند متر آن‌طرف‌تر، پسری که اسمش فلیکس بود و جلو تر از همه بود ناگهان ایستاد...
قلبش تندتر زد.
رایحه‌ی قهوه‌ی تلخ و گرم به مشامش رسید.

گرگ درون فلیکس آرام زمزمه کرد:
«اون...»

فلیکس سریع سرش را تکان داد.
فلیکس: نه.

هیونجین از دور به او خیره شده بود.
برای اولین بار...
هیچ‌کس در مدرسه برایش مهم نبود.
نه صدای دانش‌آموزها.
نه زنگ مدرسه.
نه حتی دوستانش.
فقط یک نفر را می‌دید.
پسری با رایحه‌ی وانیل.
و عجیب‌ترین قسمت ماجرا این بود که...
هیونجین برای اولین بار از چیزی می‌ترسید.
از اینکه شاید آن امگا...
هرگز او را نخواهد.


پایان پارت ۱
ادامه دارد‌‌‌...


#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۸)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺«سرنوشت‌های معطر»ژانر: امگاورس ، عاشقانه ، ...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 30چند ماه بعد...جنگ رسماً پایان ...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 29نبرد شروع شد.چان و چانگبین جلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط