تبسم... ......

تبسم... ......

کاش میشدخویشتن رابشکنیم .

یکشب این تندیس تن رابشکنیم. .

بشکنیم این شیشه صدرنگ را .

این تغافل خانه ی نیرنگ را .

آسمان دوستی آبی تر است .

شب در این آیینه مهتابی تراست

من نمیگویم کسی بی دردنیست .

هر کسی دردی ندارد مرد نیست

لیک میگویم که فصل سوختن .

آب را هم می توان آموختن

خنده هارا می توان تقسیم کرد .

گریه ها را می توان ترمیم کرد

گر خطرمی بارد ازاین فصل سرد .

دوستی را باید اول بیمه کرد

عشق با لبخند مردم زنده است .

زندگی هم با تبسم زنده است
دیدگاه ها (۱)

گاهی.. ....گاهی اوقات،صلاح است که تنها بشویچون مقدر شده تکخا...

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیستباور کنید پاسخ آیینه سنگ نیس...

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ا...

دوستت دارد و از دور کنارش هستی روی دیوار اتاق و سرکارش هستی ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

کاش میشدخویشتن رابشکنیم یکشب این تندیس تن رابشکنیم. بشکنیم ا...

کاش میشدخویشتن رابشکنیم یکشب این تندیس تن رابشکنیم. بشکنیم ا...

کاش می شد خویشتن را بشکنیمیک شب این تندیس تن را بشکنیمبشکنیم...

کاش می شد خویشتن را بشکنیمیک شب این تندیس تن را بشکنیمبشکنیم...

کاش می شد خویشتن را بشکنیمیک شب این تندیس تن را بشکنیمبشکنیم...

کاش می شد خویشتن را بشکنیمیک شب این تندیس تن را بشکنیمبشکنیم...

کاش می شد خویشتن را بشکنیمیک شب این تندیس تن را بشکنیمبشکنیم...

.کاش می شد خویشتن را بشکنیمیک شب این تندیس تن را بشکنیمبشکنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط