بابای ات ماجرای کما رفتنتو بهشون نگفتم تو هم نگو ناراحت

بابای ا/ت: ماجرای کما رفتنتو بهشون نگفتم تو هم نگو ناراحت میشن
+اوهوم اره حواسم هست
رسیدیم خونه
×وااای این همون سگی بود که تو خوابمون بود..
+اووووخ… دخترممم… بیا اینجا.. بدو بیا بببینمتتتتت
×اسمش چیه ?
+بیوتی (مخفف بیوتی فول که میشه زیبا )
×واقعا هم زیباست
+جالبه بهت پارس نمیکنه
×حتما میدونه ماهم سگ داریم ..سگا حس میکنن..
مادر ا/ت: خب دیگه کشتین سگمو بیاین بالا ..دستاتونم بشورین
رفتیم تو ..
×از خونتون خوشم میاد ..سبک جالبی داره
+بیا بریم اتاق من
بابای ا/ت: کجاا?
+میریم لباسامونو عوض کنیم
بابای ا/ت:  خب اول تو عوض کن بعد اون ..
+بابااا.. مطمئن باش همینطوره میخوایم وسایلمونو بزاریییم..
بابای ا/ت: اها باشه زود بیاین بیرون ناهار بخوریم
×بابات واقعا انگار ازم متنفره(میخندید)
+نه یکم غیرتی شده فقط
×اوووم… بزار یکم بغلت کنمممم… جلوی اونا که نمیشههه
+هیششش.. نکن کوککک.. قلقلکم میاااد..
×هییششش صدا نکن بزاریکم تو بغلم نگهت دارم
+قراره فردا نه پس فردا بریم خونه مادر بزرگ و پدربزرگ پدریم
×خدایا خودت کمکم کن از پسش بربیامم
+اونا ..عاشقتتتتتت… میشن…
×یعنی با بابات فرق دارن?
+
دیدگاه ها (۰)

اره مطمئنم تا ببینتت عاشقت میشن ..فقط اونجا مهمون زیاده ..ما...

Part57بابام ذوق کرده بود… انگار از کوک خوشش اومده بود به مام...

Part56شیشه رو پایین کشیدمو به در تکیه دادم ..یکم بعد کوک دست...

ااا.. اون ..اوناهاشن ..مامان و بابام و همینطور داداش کوچولوم...

love in the dark⑨چانگمی: چیزی شده؟ ا/ت: ۲۳ تماس بی پاسخ از ج...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁵⁸جونگکوک:ا/ت..بچه بازی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط