مرده زنگ میزنه خونه، میگه عزیزم من بعداز ظهر با دوستم میا

مرده زنگ میزنه خونه، میگه عزیزم من بعداز ظهر با دوستم میام خونه… زنش میگه خونه ریختوپاشه
مرده: میدونم
زنه: ظرفا کثیفه
مرده: میدونم
زنه: توی یخچال هم هیچی نداریم …
مرده: میدونم !!!
زنه: تو ک همه رو میدونی پس چرا دعوتش کردی؟
.
.
.
.
.
آخه هوس زن گرفتن کرده، گفتم،بیاد وضعیتمو ببینه شاید پشیمون شه ….!
دیدگاه ها (۱)

....

هوم...

روی صندلی بیمارستان نشسته و در افکار خود غوطه ور بودم که ناگ...

.

نام رمان: قلب در تاریکی

پسر بد (54)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

Love in the dark⑧⑥ا/ت: سلامکوک: موجینموجین: خوبی؟ خیلی وقت ب...

TEN YEARS OLD LOVE ⁶

#رد_خون_و_بوسه7لارا:بعد برسیه لوییز رفتم بخش اورژانس که شخص ...

رمان عشق مافیا پارت 3 از زبان ا/تگفتم : جیمین خدا چیکارت کنه...

forced by your sideبه اجبار کنار تو part: 23رفتن داخل خونه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط