عاشقشونممممممم....شما چی؟؟

عاشقشونممممممم....شما چی؟؟
حالا بذارین خواب دیشبمو براتون تعریف کنم..
دیشب خواب دیدم که با دختر خالم درسی رفتیم یه مهمونی که کل گروه وان دی اون جا هستن....بعد پری هم هست میاد با هم حرف میزنیم....خلاصه با هم دوست میشیم...پری یه پیراهن کوتاه گل گلی تنشه...بهم میگه میای با هم شرط بندی کنیم؟؟گفتم چه شرط بندی ای؟؟گفتش بیا و/ی/س/ک/ی بخوریم...گفتم : من لب به این جور چیزا نمیزنم...گفت : چرا؟ گفتم : دوس ندارم بخورم...توی کل مهمونی با هم بودیم...انقدر هم خوشگل شده بود ^_____^
بعدش میریم پیش پسرا نمیدونم ولی فکر کنم توی خوابم همدیگه رو میشناختیم...نمیدونم فکر کنم دوست لیام بودم دقیقا یادم نیست...بعد درسی میاد پیشم....من و درسی و پری کلی با هم خوش میگذرونیم...
از خواب بیدار شده بودیم از خوش حالی داشتم سکته میکردم ههه
دیدگاه ها (۱۴)

╭─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╮🎀 پارت ۴ 🎀╰─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╯ویو آلیامنی که به فک...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

پارت 3 🍷: عزیز ترین دشمن من: 🍷ویو جیمین: کلاس های زیادی رو ر...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

مهمونی خطرناکپارت=7ویو ات:بعد از اینکه کوک بهم توضیح داد یکم...

چقدر خوش قول شدم پشمامو بهلهبهلهاوسی بندی و ماشین جوهر سازیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط