خواستم آرزوهایم را

خواستم آرزوهایم را
به رخ روزهایم بکشم
دیدم
تو با روزها دست به یکی کرده ای
آنها خودت را دارند
و من فقط حسرتت را
زبانم بند آمد
دیدگاه ها (۱)

نه بهار با هیچ اردیبهشتی نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمست...

در تمام لحظاتم تکرار می شوی امــــــــــــــــــــــــــــا ...

می دانی …پزشکان که هیچ حتی مامورین بازیافت هم از قلب شکسته ق...

برای یک نفر !اما دلت می گیرد ، چشمانت پر از اشک می شود ، قلب...

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

به نام پناهی که دیگر نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

مهرِ رُخِ تو عجین شده با گِلِ ماستما در رَهِ عشقیم و رُخَت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط