پارت13

پارت13
شب شده بود.چن ساعت پیش نگار زنگ زد و گفت که رامتین گفته فردا ساعت5 تو کافیشاپی که گفته باشم.چن بار اونجا رفته بودم.جای خوبی بود
روی تختم دراز کشیدم و هندیزفری رو به موبایلم وصل کردم.آهنگی شروع به خوندن کرد.اونقدر توی افکارم غرق شده بودم که نمیدونستم چی میگه.نگار بهم گفت که رامتین یه شرکت زنجیره ای داره که چند شعبش هم تو خارج از کشوره. پس حتماً وضعش خوبه ، هرچند از مهمونیی که اونبار گرفته بود،همه چی مشخص بود. اما اینا برای من که تو ناز و نعمت بزرگ شده بودم،هیچ اهمیتی نداشت . برای من چیزی اهمیت داشت که ازش مطمئن نبودم و اونم آینده نامعلومم بود.
اعصابم به هم ریخته بود.تو یه لحظه گوشی رو از گوشم کشیدم و انداختم رو تختم.شروع کردم به گریه کردن.گریه کردن واسه زندگی که قرار بود بسازم.گریه کردن واسه کاری که نمیدونستم غلطه یا نه.هیچی نمیدونستم.هیچی...
با صدای در،سرمو بلند کردمو مامانم رو دیدم که با چهره ی نگران اونجا وایساده.معلوم بود که صدای گریم رو شنیده....
مامان بی حرف به سمتم اومد و کنارم نشست.سرمو گذاشت رو سینش و نوازشم داد. با این کارش،گریم شدت گرفت. کمی بعد اروم سرمو بلند کرد و گفت:اروم شدی نازنازکم؟اروم شدی عشق مامان؟؟
با سرم حرفشو تایید کردم. واقعا هم آروم شده بودم.انگار باری از دوشم برداشته شده بود.
مامان گفت:طهر که اومدی خونه،سردرگمیت رو دیدم ولی حرفی نزدم.الانم نمیدونم چه اتفاقی برات افتاده و نمیخوام هم بدونم. فقط اینو به یاد داشته باش که برای رسیدن به هرچیزی که تو ذهنته تلاش کن.اون رو هدف خودت بدون و مثل همیشه استوار به راهت ادامه بده.اینم فراموش نکن که خدا حتما یه حکمتی داره که مشکلاتی رو سر راهت قرار داده...
با تموم شدن حرفش،صورتم رو بوسید و از اتاق بیرون رفت.حرفای مامان ، انرزی تازه ای رو بهم داده بود.هدف من این بود که خواهر مهربونم رو به عشقش برسونم.حالا به هر روشی که شده باشه
............
صبح با صدای آلارام گوشیم از خواب بیدار شدم.بعد از شستن دست و صورتم ، به سمت پایین راه افتادم.خدمتکارمون رو دیدم که داشت سالن رو تمیز میکرد.بهش سلام دادمو از چیدن میز صبحونه برای من امتناع کردم.به آشپزخونه رفتم و یه تیکه کیک با چای خوردم.مامان امروز خونه نبود و تو مدرسه کلاس داشت
بعد خوردن صبحونه به اتاقم رفتم و آماده شدم تا به خرید برم.میخواستم که چن تا لباس مجلسی بگیرم.
حاضر شدم و به راه افتادم.چند ساعت بعد،تعدادی لباس خریدم و ناهارم رو هم بیرون خوردم.
به ساعت نگاه کردم.2بعد از ظهر رو نشون میداد.با عجله سوار ماشین شدم و به سمت خونه رفتم.وقتی در خونه رو باز کردم،مامان رو دیدم که داشت فیلم میدید.رفتم و تمام خریدامو بهش نشون دادم...کمی هم کنارش نشستم و سپس برای حاضر شدن به اتاقم رفتم
نمیدونستم چی بپوشم که نگام به مانتو کرمی رنگی افتاد که ماه پیش از اون خوشم اومد و خریدم. این مانتو با منجوق های کرمی طلایی تزیین شده بود.یه شلوار کرمی پوشیدم و روسریم رو بستم. به سمت آیینه رفتم و به خودم نگاه کردم.نمیدونستم که اون شرطامو میپذیره یا نه................
یه آرایش لایت رو صورتم نشوندم و با برداشتن کیف و کفش15سانتی کرمی به راه افتادم
مامان که منو با لباس بیرون دید گفت:رها تو که الان اومدی.باز کجا میخوای بری؟
_مامانی به خدا کار دارم.میرم و زود برمیگردم
مامان صورتمو بوسید و بایه برو به سلامت منو راهی کرد.
به سوی جایی رفتم که قرار بود از اونجا به بعد فصل جدیدی از زندگیم رقم بخوره.من این ازدواج رو بخاطر شادی دوستم قبول کرده بودم!
با رسیدن به کافی شاپ ، به ساعتم نگاه کردم. ساعت درست پنج بود
درو باز کردمو وارد شدم.کسی که کنار در وایساده بود گفت:سلام. رزروی داشتین؟
با کمی مکث گفتم:
بله،به اسم آقای رامتین............
مرد که تعلل منو تو گفتن نام خانوادگی دید،گفت:آقای رامتین نیکراد؟؟
چون که نمیدونستم،فک کردم که همونه پس تایید کردمو گارسون منو به سمت میزش که خودش هم اونجا نشسته بود راهنمایی کرد

.........
خب دیگه دوستان،امیدوارم که این پارت هم باب میلتون بوده باشه
پارت بعدی رو فردا شب میذارم
پس تا اون وقت اصلاااا منتظر نباشین
میخوام جواب نظراتتون رو بدم!!!
دیدگاه ها (۹)

پارت 12نمیدونستم چی به چیه،مغزم اخطار میداد. بدون حرف از جام...

پارت11هستی:اینو یادت باشه که هیچ مردی بی دلیل تو صورت یک زن ...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

رمان: قلب در تاریکی

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط