یکی میگفت

یکی میگفت:
باید انقدر سرتو گرم کنے به چیزای عجیب و غریب..
به داستانای پیش پا افتاده..
باید دورتو شلوغ کنے از آدمایـے که میدونے هیچوقت برات مهم نمیشن!
که عاشقے یادت بره..
باید چشاتو ببندی رو خیلے چیزا..
باید چشاتو باز کنے رو خیلے چیزا..
که جای اشک با لبخند‌،جای لبخند با پوزخند جوری عوض شه که تصویر واضحے ازت تو ذهن کسے نباشه هیچ
باید انقدر خوب نشونیه زخماتو حفظ شے که وقتے دلتنگے میاد سراغتـ‌‌، بـےمعطلے دستش رو بگیری و پرتش کنے بیرون!
باید صبح خیلے زود پاشے که شب دست هیچ رویایـے به گذاشته رو بالشِت نرسه مگه خواب!

باید کاری کنے..
باید جوری این تن عاصے رو خسته کنے که شب وقتے مےافته تو تخت‌خواب حتے اگرم بخواد نا نداشته باشه دلش بغل بخواد..
باید از خودت کار بکشے..
اضافه کاری
یه جاهایـے از زندگے اردوگاه اجباریه
خیلے چیزا ممنوعه، مثل عشق!
تو ام که یه مجرم سابقه‌دار!
باید برای یه مدت نامعلوم،
پای حکم تبعیدتو خودت امضا کنے!
دیدگاه ها (۶)

دنیا همین است رفیق...کمی،فقط کمی آن را جدی بگیری روزگارت را ...

باید قانون" دوست داشتن و نرسیدن " را در تاریخ ثبت کنند،باید ...

آدم‌ها غیرقابل پیش بینی‌اند!همانی که فکرش را نمیکردی روزی بر...

ایهامیعنی یک بغض!یک بغض که نه گریه میشود و نه خورده میشودنه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط