#pain

#pain
#P⁹⁸
#Season²
تهیونگ که بخاطر اینکه جونگکوک کمی دیر کرده بود بخاطر یدونه کتاب وارد اتاق شد و با جونگکوک گریان مواجه شد. به سمتش رفت، جلوش روی زانو هاش نشست و با نگرانی نگاهش کرد. نگاهی که سال ها بود از جونگکوک محروم بود، همون نگاه عاشق.
تهیونگ: چیشده؟ جونگکوکا چرا داری گریه میکنی؟ تو چرا اومدی اینجا؟
جونگکوک: نمیدونستم که اینجا.... اتاق اسراره.... و من باید برم... اتاق بغلی...
تهیونگ اروم و با لطافت اشک های جونگکوک رو پاک کرد.
تهیونگ: اسرار؟ از چی حرف میزنی؟
جونگکوک به آلبومی که کنار پاش بود نگاه کرد، تهیونگ رد نگاه جونگکوک رو گرفت و متوجه منظور جونگکوک شد.
تهیونگ: میخواستم بهت نشون بدمش.
با لبخند محوی گفت.
جونگکوک با چشم هایی که همچنان می بارید به تهیونگ نگاه کرد.
تهیونگ: قراره بهت همه چیز رو بگم اما همش به موقعش.
جونگکوک: موقعش؟.... فکر کردی من بچه ام؟.... نیازی به گفتن چیزی نیست.... من حتی نمیخوام صداتو بشنوم....
سکوت برقرار میشه و تهیونگ چیزی نمیگه.
جونگکوک: اشتباه کردم اومدم ایتالیا..... نباید میومدم.... من... من نباید دوباره بهت نزدیک میشدم..... قلب من تحمل دوباره شکسته شدن رو نداره.... تو لیاقت نداری که دوباره بهت اعتماد کنم..... تو..... تو.....
تهیونگ: میدونم که.....
جونگکوک: گفتم نمیخوام صداتو بشنوم!
تهیونگ: میدونم که لایق اعتمادت نیستم اما بهم اعتماد کن. قول میدم..... قول میدم که پشیمون نشی....
تهیونگ بدون اهمیت به دادی که جونگکوک زد ادامه میده.
جونگکوک پوزخندی میزنه و میگه: هنوز کامل ازم انتقام نگرفتی؟..... چون هنوز یکم نفس میکشم، ناراحتی و میخوای کامل تر از این نابودم کنی؟.....
چونه جونگکوک از گریه میلرزه.
جونگکوک: دستت بده بهم.
تهیونگ به جونگکوک نگاه میکنه و آروم دستش رو به جونگکوک میده.
جونگکوک اول دست تهیونگ رو جلوی بینیش گرفت.
جونگکوک: حس میکنی که دارم نفس میکشم؟ میفهمی فقط همین نفس کشیدن چقدر برام سخته؟؟ نه نمیفهمی چون تا حالا تجربه نکردی.... این نفس به نفس تو بنده....این نفس فقط به امید تو ادامه داره....آره دارم اینا رو میگم که راحت نابودم کنی.....
کمی گریه اش آروم میشه اما هنوزم با لکنت حرف میزنه.
بعد دست تهیونگ رو روی قلبش گذاشت.
جونگکوک: داری میبینی.... چجوری داره میتپه؟ چون تورو....دیده انقدر تند میزنه.... این قلب به زور میتپه... ازم میخوای بهت اعتماد کنم..... اما من همیشه بهت اعتماد داشتم..... یادت نیست چجوری اعتمادم رو خار شمردی و از روم رد شدی و رفتی؟... نیازه بهت یاد اوری کنم؟....
تهیونگ به چشمای سرخ از اشک جونگکوک نگاه میکنه.





خوشتون اومد تا اینجا؟
فردا پارت بعدی رو براتون میزارم پس لایک و نظرای قشنگتون رو یادتون نره
بوس بهتون😝
دیدگاه ها (۵)

فالو شه @iloveli.1

#pain#P⁹⁷#Season²_ نه... + نخوندی؟ پیشنهاد میکنم بعدا سر وقت...

#pain#P⁹⁶#Season²جونگکوک با فکر مشغولش کمی کنار میاد و به مب...

پارت چهاردهم جونگکوک وقتی به ادرس رسید سریع به سمت اتاق تهیو...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت: 2تهیونگ از باغ رفت بیرون کاملا قرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط