نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است

نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است
تک تک روزها را پشت سر می گذارم
کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند، می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی از ته قلب تنهای تنها هستم
هر دقیقه یک ساعت
و یک ساعت یک روز طول می کشد
آنچه مرا در گذراندن این روزها یار
دیدگاه ها (۵)

کم سرمایه ای نیست؛داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند!ولی از آن ب...

کسی که نشسته استهمیشه خسته نیستشاید جایی برای رفتن نداشته با...

..

یاس را باید کاشتتوی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست و سپس گلد...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

خودکار ابری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط