بلاجمع بشید ببینم

بلا:جمع بشید ببینم
_:چیشده؟
+:نقشه؟
بلا:اوم....باید زود این بازی رو تموم کنیم!
_:راحت نیست
بلا:میدونم...ولی باید تموم کنیم دیگه
+:حق باتوعه...خب حالا نقشه ات چیه!؟نقشه داری؟
بلا:دارم...ولی دیگه دارم به گیج زدن میرسم...خیلی خستم...بزار فردا بهتر نقشه بکشیم...الان نمیتونم خستم...بدن درد دارم
_:مشکوک میزنی...
بلا:مشکوک چی توهم
_:تو خودتی چند روزه...فک کردی توجه نکردم؟
بلا:بخاطر فشار هایی که رومه

بلند شد و دستی به موهاش کشید و اونها رو بوسید:اروم باش بلا...همه چی درست میشه...نگران نباش
دیدگاه ها (۲۱)

_:اوه...خانما آرام‌تر...میترسم زمین اتیش بگیرهمیساکی:زمین بد...

#رمان #چشمان_سیاه#BTS #part:۲۷۳ روز از روز معامله و اومدن بل...

#رمان#چشمان_سیاه #BTS #part:۲۵بلا:جانم؟عذاب؟هه کی اینطور؟اوه...

happy birthday my sunshine 🌝❤

@cilure

رمان افسر پلیس پارت ⁵بعد از اینکه کارم تموم شد تصمیم گرفتم ب...

بیب من برمیگردمپارت : 72 ( جنی) جانگه به پذیرایی رفت منم بدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط