پارت اخر
پارت اخر
وقتی عضو هشتمی و جیهوپ عاشقته
درخواستی
صبح اون روز جیهوپ خیلی زود به کمپانی رفت و ارین که از این وضعیت ناراحت بود تصمیم گرفت بره و بچه رو سقط کنه پس آماده شد و با بیمارستان رفت و برای سقط آماده شد اما نمیدونست که جیهوپ براش یه بادیگارد مخصوص گذاشته که از دور مراقبش باشه بادیگارد به جیهوپ زنگ میزنه و همه چی و خبر میده جیهوپ با عصبانیت به بیمارستان میره و
جیهوپ:ارین(داد)
ارین که تاحالا جیهوپ و اونقدر عصبی ندیده بود با ترس و لرز گفت
ارین:جی...جیهوپ
که جیهوپ دست ارین و محکم گرفت و از بیمارستان بیرون آورد
ارین:اخ چته دستم تروخدا اروم باش برا بچه بده(گریه)
که جیهوپ کنار ماشین ایستاد و گفت
جیهوپ:که برای بچه بده اره تو که میخواستی بندازیش
ارین:......
جیهوپ:چرا چیزی نمیگی ها تو داشتی بچه من و میکشتی با خودت چی فکر کردی واقعا ها میدونی اگه به موقع نمیرسیدم الان چی میشد چطور واقعا چطور میخواستی ها(داد)
ارین:همش تقصیر خودته تو بودی که رفتار های بدت و شروع کردی میدونی چقدر برام سخته که هرروز تورو اونجوری با اخلاق بد ببینم اره تو دیگه بامن مثل سابق نیستی مثل همیشه باهام حرف نمیزنی وقتی باهام انقدر بدی چطور بچه رو نگه دارم ها میدونی چرا تن به این ازدواج دادم چون فقط عاشقتم یه عاشق دیوونه عشق تو منو کورم کرده دارم دیوونه میشن از عشقت بخاطر تو حتی بهت درمورد بچه گفتم اگر چیزی راجبش بهت نمیگفتم حتی خبر دارم نمیشدی که بابا شدی بخاطر تو و بچت تن به این ازدواج دادم چون واقعا عاشق جفتتونم هم تو و هم این بچه که هنوز بدنیا نیومده چرا نمیفهمی(گریه و داد)
جیهوپ:تو..توعاشقمی چرا زودتر نگفتی
ارین:چون تو به من علاقه ای نداری(گریه)
جیهوپ:کی گفته منم عاشقتم من واقعا بخاطر همه چی معذرت میخوام تو عشق منی منو ببخش بیا دوباره شروع کنیم و با عشق بچمون و بزرگ کنیم
ارین:تو تضمین میکنی ناراحتم نکنی
جیهوپ:معلومه منو ببخش عشقم بیا بریم خونه باشه
ارین:باشه بریم
و باهم به سمت خونشون میرن
اونا باهم به خوبی و خوشی بدون هیچ دعوایی زندگی میکنن و بعد هم بچشون که دختر بدد بعد از ۹ ماه بدنیا اومد ۳تایی باهم خیلی شاد زندگی کردن
پایان:)))
وقتی عضو هشتمی و جیهوپ عاشقته
درخواستی
صبح اون روز جیهوپ خیلی زود به کمپانی رفت و ارین که از این وضعیت ناراحت بود تصمیم گرفت بره و بچه رو سقط کنه پس آماده شد و با بیمارستان رفت و برای سقط آماده شد اما نمیدونست که جیهوپ براش یه بادیگارد مخصوص گذاشته که از دور مراقبش باشه بادیگارد به جیهوپ زنگ میزنه و همه چی و خبر میده جیهوپ با عصبانیت به بیمارستان میره و
جیهوپ:ارین(داد)
ارین که تاحالا جیهوپ و اونقدر عصبی ندیده بود با ترس و لرز گفت
ارین:جی...جیهوپ
که جیهوپ دست ارین و محکم گرفت و از بیمارستان بیرون آورد
ارین:اخ چته دستم تروخدا اروم باش برا بچه بده(گریه)
که جیهوپ کنار ماشین ایستاد و گفت
جیهوپ:که برای بچه بده اره تو که میخواستی بندازیش
ارین:......
جیهوپ:چرا چیزی نمیگی ها تو داشتی بچه من و میکشتی با خودت چی فکر کردی واقعا ها میدونی اگه به موقع نمیرسیدم الان چی میشد چطور واقعا چطور میخواستی ها(داد)
ارین:همش تقصیر خودته تو بودی که رفتار های بدت و شروع کردی میدونی چقدر برام سخته که هرروز تورو اونجوری با اخلاق بد ببینم اره تو دیگه بامن مثل سابق نیستی مثل همیشه باهام حرف نمیزنی وقتی باهام انقدر بدی چطور بچه رو نگه دارم ها میدونی چرا تن به این ازدواج دادم چون فقط عاشقتم یه عاشق دیوونه عشق تو منو کورم کرده دارم دیوونه میشن از عشقت بخاطر تو حتی بهت درمورد بچه گفتم اگر چیزی راجبش بهت نمیگفتم حتی خبر دارم نمیشدی که بابا شدی بخاطر تو و بچت تن به این ازدواج دادم چون واقعا عاشق جفتتونم هم تو و هم این بچه که هنوز بدنیا نیومده چرا نمیفهمی(گریه و داد)
جیهوپ:تو..توعاشقمی چرا زودتر نگفتی
ارین:چون تو به من علاقه ای نداری(گریه)
جیهوپ:کی گفته منم عاشقتم من واقعا بخاطر همه چی معذرت میخوام تو عشق منی منو ببخش بیا دوباره شروع کنیم و با عشق بچمون و بزرگ کنیم
ارین:تو تضمین میکنی ناراحتم نکنی
جیهوپ:معلومه منو ببخش عشقم بیا بریم خونه باشه
ارین:باشه بریم
و باهم به سمت خونشون میرن
اونا باهم به خوبی و خوشی بدون هیچ دعوایی زندگی میکنن و بعد هم بچشون که دختر بدد بعد از ۹ ماه بدنیا اومد ۳تایی باهم خیلی شاد زندگی کردن
پایان:)))
- ۱۲.۸k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط