#p۲۸:
#p۲۸:
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
♡: خب دیگه چیزی نگفت مامان؟
خانم کیم: چرا گفت به اون کافه کنار دانشگاه بری که همیشه میرفتید
♡: حتما میرم
_: یا با من مری یا نمیری
تهیونگ: اووو اقای غیرتیییی
♡: نمیخوام با تو برم
_: اون وقت به چه حقی
♡: چون دوست دارم
_: پس نمیری،
♡: اون وقت به چه حقی؟
_: چون من شوهرتم
♡: اره شوهری که من رو کتک زد شوهرمههه؟ هااا؟
نیلو: چییییی؟ کتککک؟
اقای کیم: دخترم چی میگی؟
اقای جئون: این جا چخبره، جونگ کوک تورو زنت دست بلند کردیییی؟ ارهههه؟
_: من اون لحظه کارام دسته خودم نبود
اقای کیم: از اولش هم نباید این وصلت رو میپزیرفتم، من دخترم مشکل قلبی داره ، بعد تو باهاش اینطور رفتار کردی؟
اقای جئون: من واقعا شرمندم، عذر میخوام،
نیلو: دیدی بابا، دیدی تو همون بیمارستان گفتم جونگ کوک خواهر من رو به این روز انداخته
♡: بسهه دیگهه، حالا که چی، چه فایده ای داره این حرفا، شما وقتی برای زندگی دو نفر خودسرانه تصمیم میگیرید انتظار همچین چیزی هم داشته باشید
تهیونگ: حتی یه لحظه دیگه هم این دوتا نباید با هم باشن خواهر من عروسک دست این اقا نیست که هر بلایی دوست داره سر خواهرم بیاره
نیلو: کاملا موافقم
جونگ سانگ: خواهش میکنم زن داداش ببخشش
اقای جئون: اقای کیم هر تصمیمی بگیرید من ازش اطاعت میکنم، جون دختر شما از باند مافیا ما مهم تره
اقای کیم: به وکیلم میگم همه چیز رو برای طلاق اماده کنه
_: بسههه دیگههه ا/ت زن منهه اگه میخواد طلاق بگیره اجازه من هم لازمه، من اجازه همچین کاری نمیدم
اقای جئون: جونگ کوک تو دیگه شوهر ا/ت نیستی
_: هه ولی من اونو مال خودم کردم
همه: چیییبیی
♡: داره دروغ میگه ما حتی نزدیک هم نشدیم
_: چرا دقیقا همون شبی که خودتون گفتید وارث میخواید
اقای کیم: ای وای نه
♡: به خدا داره چرت و پرت میگه
_: میخواید باور نکنید، اما حقیقت اینه
اقای کیم: دخترم دیگه نمیتونی از جونگ کوک جدا شی
اقای جئون: ای کاش حرفی از وارث نزده بودیم
_: با اجازه
جونگ کوک ا/ت رو براید استایل بغل کرد و بی توجه به حرف بقیه و جیغ های ا/ت به طرف ماشین رفت، و ا/ت رو در ماشین گذاشت و خودش هم سوار ماشین شد
♡: عوضییییی چراااا دروغغغ گفتیییی؟
_: من به کسی دروغ نگفتم
♡: عوضیییی
_: خب مگه نمیگی دروغ میگم، حتی اکه دروغ بگم تو از کجا یادته؟ ها؟ ا/ت من خودم اون راهی که تو داری میری رو یه بار آسفالتش کردم، فکر کردی نفهمیدم با دکتر هماهنگ کردی که بگه حافظت رو از دست دادی که ولت کنم، ها؟
♡: چ چی ا از کجا فهمیدی؟
_: من مافیام، فکر کردی با دروغ های ضایع تو همه چیز به میل توعه
♡: جونگ کوک من میخوام ازت طلاق بگیرم بفهممم
_: اگه میتونی بگیر
جونگ کوک با تمام سرعت حرکت میکرد به سمت عمارت و راه بیست دقیقه ای را در پنج دقیقه طی کرد، هنگامی که به عمارت رسیدن ا/ت رو براید بغل کرد و به اتاق مشترکشان برد و در را قفل کرد
♡: عوضییی باززز کننن این درر لعنتییی روووو
_: بادیگارد
$: بله قربان
_:تمام عمارت رو خالی کن، چه خدمتکار چه آشپز و چه بادیگارد ها، هیچکس نمونه بگو فکر کنن یه مرخصی دو روزه بهشون دادم
$: چشم تا پنج دقیقه دیگه عمارت خالی میشه
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
♡: خب دیگه چیزی نگفت مامان؟
خانم کیم: چرا گفت به اون کافه کنار دانشگاه بری که همیشه میرفتید
♡: حتما میرم
_: یا با من مری یا نمیری
تهیونگ: اووو اقای غیرتیییی
♡: نمیخوام با تو برم
_: اون وقت به چه حقی
♡: چون دوست دارم
_: پس نمیری،
♡: اون وقت به چه حقی؟
_: چون من شوهرتم
♡: اره شوهری که من رو کتک زد شوهرمههه؟ هااا؟
نیلو: چییییی؟ کتککک؟
اقای کیم: دخترم چی میگی؟
اقای جئون: این جا چخبره، جونگ کوک تورو زنت دست بلند کردیییی؟ ارهههه؟
_: من اون لحظه کارام دسته خودم نبود
اقای کیم: از اولش هم نباید این وصلت رو میپزیرفتم، من دخترم مشکل قلبی داره ، بعد تو باهاش اینطور رفتار کردی؟
اقای جئون: من واقعا شرمندم، عذر میخوام،
نیلو: دیدی بابا، دیدی تو همون بیمارستان گفتم جونگ کوک خواهر من رو به این روز انداخته
♡: بسهه دیگهه، حالا که چی، چه فایده ای داره این حرفا، شما وقتی برای زندگی دو نفر خودسرانه تصمیم میگیرید انتظار همچین چیزی هم داشته باشید
تهیونگ: حتی یه لحظه دیگه هم این دوتا نباید با هم باشن خواهر من عروسک دست این اقا نیست که هر بلایی دوست داره سر خواهرم بیاره
نیلو: کاملا موافقم
جونگ سانگ: خواهش میکنم زن داداش ببخشش
اقای جئون: اقای کیم هر تصمیمی بگیرید من ازش اطاعت میکنم، جون دختر شما از باند مافیا ما مهم تره
اقای کیم: به وکیلم میگم همه چیز رو برای طلاق اماده کنه
_: بسههه دیگههه ا/ت زن منهه اگه میخواد طلاق بگیره اجازه من هم لازمه، من اجازه همچین کاری نمیدم
اقای جئون: جونگ کوک تو دیگه شوهر ا/ت نیستی
_: هه ولی من اونو مال خودم کردم
همه: چیییبیی
♡: داره دروغ میگه ما حتی نزدیک هم نشدیم
_: چرا دقیقا همون شبی که خودتون گفتید وارث میخواید
اقای کیم: ای وای نه
♡: به خدا داره چرت و پرت میگه
_: میخواید باور نکنید، اما حقیقت اینه
اقای کیم: دخترم دیگه نمیتونی از جونگ کوک جدا شی
اقای جئون: ای کاش حرفی از وارث نزده بودیم
_: با اجازه
جونگ کوک ا/ت رو براید استایل بغل کرد و بی توجه به حرف بقیه و جیغ های ا/ت به طرف ماشین رفت، و ا/ت رو در ماشین گذاشت و خودش هم سوار ماشین شد
♡: عوضییییی چراااا دروغغغ گفتیییی؟
_: من به کسی دروغ نگفتم
♡: عوضیییی
_: خب مگه نمیگی دروغ میگم، حتی اکه دروغ بگم تو از کجا یادته؟ ها؟ ا/ت من خودم اون راهی که تو داری میری رو یه بار آسفالتش کردم، فکر کردی نفهمیدم با دکتر هماهنگ کردی که بگه حافظت رو از دست دادی که ولت کنم، ها؟
♡: چ چی ا از کجا فهمیدی؟
_: من مافیام، فکر کردی با دروغ های ضایع تو همه چیز به میل توعه
♡: جونگ کوک من میخوام ازت طلاق بگیرم بفهممم
_: اگه میتونی بگیر
جونگ کوک با تمام سرعت حرکت میکرد به سمت عمارت و راه بیست دقیقه ای را در پنج دقیقه طی کرد، هنگامی که به عمارت رسیدن ا/ت رو براید بغل کرد و به اتاق مشترکشان برد و در را قفل کرد
♡: عوضییی باززز کننن این درر لعنتییی روووو
_: بادیگارد
$: بله قربان
_:تمام عمارت رو خالی کن، چه خدمتکار چه آشپز و چه بادیگارد ها، هیچکس نمونه بگو فکر کنن یه مرخصی دو روزه بهشون دادم
$: چشم تا پنج دقیقه دیگه عمارت خالی میشه
- ۲۱۳
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط