سناریو نوری در تاریکی
سناریو نوری در تاریکی
پارت ۹
🥦: چرا بغلم کردی؟
💥: من بغلت نکردم من میخواستم بخوابم که خودت مثل کنه اومدی چسپیدی به من بدبخت.
🥦: چرا خب هلم ندادی؟
💥: دارم میگم مثل کنه به من چسبیده بودی! یجورایی هم بامزه بودی دلم نیومد هلت بدم..(اخیی)
باکوگو متوجه حرفش شد و قرمز شد همچنین ایزوکو هم یکم قرمز شد (بچه احساساتش داره بر میگرده🥳)
💥: حرفم رو نادیده بگیر.....
(اونا سکوت بینشون بود و حرفی نمیزدن وقتی که تو راه کلاس بودن به کلاس رسیدن و نشستن سر صندلی هاشون مینا که ما رو دید که ما قرمزیم گفت)
💗: اووووو~ شما دوتا چیکارا کردین که اینقدر قرمزی ها؟ (مینا باکودکو شیپره بخدا🤣)
💥: خفه شو چشم راکونی.....
💗: مگه چیکار میخوای بکنی بری جلو همه ایزوکو رو ببوسی؟😏
بعد اینکه مینا اونو گفت هردو قرمز تر هم شدن
ایزاوا هم اومد و اون دوتا رو دید و آهی کشید و گفت
💤: به من پول کافی نمیدن بخاطر این😒
پایان
پارت ۹
🥦: چرا بغلم کردی؟
💥: من بغلت نکردم من میخواستم بخوابم که خودت مثل کنه اومدی چسپیدی به من بدبخت.
🥦: چرا خب هلم ندادی؟
💥: دارم میگم مثل کنه به من چسبیده بودی! یجورایی هم بامزه بودی دلم نیومد هلت بدم..(اخیی)
باکوگو متوجه حرفش شد و قرمز شد همچنین ایزوکو هم یکم قرمز شد (بچه احساساتش داره بر میگرده🥳)
💥: حرفم رو نادیده بگیر.....
(اونا سکوت بینشون بود و حرفی نمیزدن وقتی که تو راه کلاس بودن به کلاس رسیدن و نشستن سر صندلی هاشون مینا که ما رو دید که ما قرمزیم گفت)
💗: اووووو~ شما دوتا چیکارا کردین که اینقدر قرمزی ها؟ (مینا باکودکو شیپره بخدا🤣)
💥: خفه شو چشم راکونی.....
💗: مگه چیکار میخوای بکنی بری جلو همه ایزوکو رو ببوسی؟😏
بعد اینکه مینا اونو گفت هردو قرمز تر هم شدن
ایزاوا هم اومد و اون دوتا رو دید و آهی کشید و گفت
💤: به من پول کافی نمیدن بخاطر این😒
پایان
- ۱.۷k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط