شب شد خیال آمدنت را به من بده

شب شد خیال آمدنت را به من بده

حسِ عزیز در زدنــــــت را به من بده!

امشب شبیه عشق رها شو درون من

روح شـــــــگرف بی بدنت را به من بده

اینجا میان موزه ی شب خاک می خورم

یک شب هوای پــــــر زدنت را به من بده!
حرفی نمانده است ولی محض یک حضور...
فریــــــادهای بی دهنت را بــــه من بــــــده
مردن مرا نشانه ی تلخیست، بعد از این...
نـــام قشنــــگ زیستن ات را به من بده

ای مثـــل صبـــــح آمده از لمس آفتــــاب
من سردم است ، پیرهنت را به من بده!
دیدگاه ها (۶)

چند پارتی بازی ممنوع

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

سناریو هنتای : وسوسه ی دارچینی

شب شد خیال آمدنت را به من بدهحسِ عزیز در زدنت را به من بدهام...

شب شد خیال آمدنت را به من بدهحسِ عزیز در زدنت را به من بدهام...

شب شد خیال آمدنت را به من بدهحسِ عزیز در زدنت را به من بدهام...

شب شد خیال آمدنت را به من بدهحسِ عزیز در زدنت را به من بدهام...

شب شد خیال آمدنت را به من بدهحسِ عزیز در زدنت را به من بدهام...

بهمن ساکی

لحظه ی لمس تنم با بدنت "شیرین" استزندگی پشت گل پیرهنت "شیرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط