نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز ...
دیدگاه ها (۱۱)

زندگی بافتن یک قالیست ... نه همان نقش و نگار که خودت می خواه...

سلام دوستان گلمخواهرم لایککککک کنید جبران میکنم فدای همتون

دوست دارم بروم سربه سرم نگذاریدگریه ام را به حساب سفرم نگذار...

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخنددست خطی که تو را...

maryam :دلتنگیهمان فاصله‌ی کوتاهی‌ستمیان «هستم»و «کاش بودی»؛...

– «نمی‌تونستم روزی رو بدون فکر به تو، بگذرونم مزرعه دارِ هات...

او در میان هجوم وحشیانه‌ی دست‌ها و سنگینیِ نگاهی که نشانی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط