پارت خون ملکه خاص
« پارت 5 خون ملکه خاص »
خوردم زمین که ی سنگ نوک تیز فرو رفت کف دستم و به شدت خون می امد اما انقدر عصبی بودم که بلند شدم و دستم رو فشار دادم خونش غلیظ تر شد گفتم نظرت چیه همین جا بمیرم و تو اعدام بشی ( با خنده )
که دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم داشتم می افتادم که یکی منو گرفت
« ویو کوک »
اوه اون دختر داره با ا.ت دعوا میکنه چقدر سختش شده مجبور جوابش رو بده اما چرا وایساده تا اون بزنتش
ی دفع دیدم ا.ت افتاد زمین و یک سنگ نوک تیز بزرگ کامل رفت تو دستش که اون بوی خون اومد اره مال ا.ت بود بوی خون اون بود اما خیلی تلخ البته بخاطر اینکه عصبیه باید با خودم ببرمش اما الان جلو اینا نمیشه داشتم همین جور فکر میکردم که ا.ت گفت نظرت چیه همین جا بمیرم و تو اعدام بشی و داشت می افتاد که از قدرتم استفاده کردم و رفتم جلوش و گرفتمش براید استایل بغلش کردم و بلند داد زدم هرکی فقط ی دفعه دیگ فقط ی بار دیگه این دختر رو ناراحت کنه به غذای من تبدیل میشه فهمیدید ( با داد خیلی بلند )
« پایان ویو کوک »
« ویو ا.ت »
داشتم می افتادم که اون پسر خون اشام منو گرفت و براید استایل بغلم کرد و بلند داد زد هرکی فقط ی دفعه دیگ فقط ی بار این دختر رو ناراحت کنه به غذای من تبدیل میشه فهمیدید اولین کسی بود که ازم جلو همه دفاع کرد دیگه قلبم رو باختم عاشقش شدم این رو انکار نمیکنم چون باعث اذیت شدنم میشه داشتم بهش نگاه میکردم که السا داد زد
! سر من داد نزن وحشی اصلا چه گوهی میخوری و اصلا کی هستی ( با داد )
اون پسره خون اشام دندون های نیشش رو در آورد و چشماش قرمز شد ترسناک بود اما برای من که تو بغلش بود خیلی جذاب بود که گفت
( علامت کوک - )
- فکر نکنم بخوای بدونی البته اگه بخوای منم مشتاقم خیلی هم گرسنه ام اما خیلی خوش شانسی چون الان ا.ت برام از تو خیلی مهم تره
! ور ور نکن امکان نداره تو خون اشام باشی ( با جدیت )
- نه فقط خون اشامم بلکه از شانس قشنگت پادشاه شون هم هستم و ا.ت ملکه منه جرئت داری ی بار دیگه زر بزن
! اممم ( با ترس )
وقتی اون خون اشام اون حرف رو زد قلبم شروع کرد تند تند زدن و اون شروع به راه رفتن کرد و داشت راه میرفت که وسط های راه دیگه هیچی نفهمیدم و چشمان رو بستم و وقتی چشمم رو باز کردم دیدم....
« پایان پارت 5 »
خوردم زمین که ی سنگ نوک تیز فرو رفت کف دستم و به شدت خون می امد اما انقدر عصبی بودم که بلند شدم و دستم رو فشار دادم خونش غلیظ تر شد گفتم نظرت چیه همین جا بمیرم و تو اعدام بشی ( با خنده )
که دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم داشتم می افتادم که یکی منو گرفت
« ویو کوک »
اوه اون دختر داره با ا.ت دعوا میکنه چقدر سختش شده مجبور جوابش رو بده اما چرا وایساده تا اون بزنتش
ی دفع دیدم ا.ت افتاد زمین و یک سنگ نوک تیز بزرگ کامل رفت تو دستش که اون بوی خون اومد اره مال ا.ت بود بوی خون اون بود اما خیلی تلخ البته بخاطر اینکه عصبیه باید با خودم ببرمش اما الان جلو اینا نمیشه داشتم همین جور فکر میکردم که ا.ت گفت نظرت چیه همین جا بمیرم و تو اعدام بشی و داشت می افتاد که از قدرتم استفاده کردم و رفتم جلوش و گرفتمش براید استایل بغلش کردم و بلند داد زدم هرکی فقط ی دفعه دیگ فقط ی بار دیگه این دختر رو ناراحت کنه به غذای من تبدیل میشه فهمیدید ( با داد خیلی بلند )
« پایان ویو کوک »
« ویو ا.ت »
داشتم می افتادم که اون پسر خون اشام منو گرفت و براید استایل بغلم کرد و بلند داد زد هرکی فقط ی دفعه دیگ فقط ی بار این دختر رو ناراحت کنه به غذای من تبدیل میشه فهمیدید اولین کسی بود که ازم جلو همه دفاع کرد دیگه قلبم رو باختم عاشقش شدم این رو انکار نمیکنم چون باعث اذیت شدنم میشه داشتم بهش نگاه میکردم که السا داد زد
! سر من داد نزن وحشی اصلا چه گوهی میخوری و اصلا کی هستی ( با داد )
اون پسره خون اشام دندون های نیشش رو در آورد و چشماش قرمز شد ترسناک بود اما برای من که تو بغلش بود خیلی جذاب بود که گفت
( علامت کوک - )
- فکر نکنم بخوای بدونی البته اگه بخوای منم مشتاقم خیلی هم گرسنه ام اما خیلی خوش شانسی چون الان ا.ت برام از تو خیلی مهم تره
! ور ور نکن امکان نداره تو خون اشام باشی ( با جدیت )
- نه فقط خون اشامم بلکه از شانس قشنگت پادشاه شون هم هستم و ا.ت ملکه منه جرئت داری ی بار دیگه زر بزن
! اممم ( با ترس )
وقتی اون خون اشام اون حرف رو زد قلبم شروع کرد تند تند زدن و اون شروع به راه رفتن کرد و داشت راه میرفت که وسط های راه دیگه هیچی نفهمیدم و چشمان رو بستم و وقتی چشمم رو باز کردم دیدم....
« پایان پارت 5 »
- ۵.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط