P

P⁴

فردای عروسی

امروز قرار با پسرا برای گرفتن یک محموله اسلحه بریم من آماده بودم قرار بود که کوک بیاد دنبالم برای همین من حاضر نشسته بودم
گوشیم زنگ خورد کوک بود
کوک: تینا من پایینم
- باشه الان میام
رفتم پایین ساعت حدود 12 شب بود داشتیم سمت جنگل می‌رفتیم
رسید همه پسرا بودن تهیونگ هم بود وای با اون قیافه سردش چقدر جذاب تر شده بود
ـ سلام بچه ها
همه : سلام تینا
شوگا: خوب ته ته یه دور همه این هارو برایی تینا بگو
+ خوب واسه چی به این سیس میگی ته ته
شوگا : چون بهت میاد
همه خندیدن
- خب یکی بگه نقشه چیه
+ ببین تینا بوگوم و تهیون توی ون دارن با دوربین ها مارو چک می‌کنن خوب و بقیه بچه پشت دخت ها حواسشون به ما هست تو هم پیش خودم میمیونی
- باشه حله
سوبین : بچه آمدن
+ همه برید سر جاهاتون
همه رفتن و من بودم و تهیونگ یه آدم قد بلند و کت شلواری از یک ماشین لوکس پیاده شد آمد جلوی من و تهیونگ ایستاد
اون مرده : خوب آقایی کیم ما محموله رو تحویل دادیم پول مون رو بده
+ اول چک بشه بعد
تهیونگ رفت در اول محموله باز کرد سری تکون داد و دستیار گفت که کیف رو بیاره ولی نمیدونم چرا من به چیزی شک کرده بودم
- آقای کیم میشه منم یک دور چکش کنم
+ بله حتما
رفتم در محموله رو باز کردم رویه اول اسلحه بود من اسلحه هارو و داشتم و سوال پرسیدم
- ببخشید آقای کیم این محموله چقدر وزن داره
+ ۱۰ کیلو چطور
وقتی اسلحه هارو روی زمین گذاشتم و لایه ای که زیر اون اسلحه ها بود رو برداشتم شکم درست بود اون ها سنگ بودن
خنده ای کردم
- آقای کیم بیاین می‌خوام یه چیزی بهتون نشون بدم
تهیونگ اومد با دیدن سنگ ها اسلحه خودش رو در آوارد روی سر مرد گذاشت داد زد
+ مرتیکه به من کلک میزنی هاااننن
همه پسرا از پشت دخت ها با اسلحه به دست آمدن بوگوم و تهیون هم از ون خارج شدن
- کوک سویچ ماشین رو میدی
کوک سویچ رو جیبش در آورد و پرت کرد سمتم من گرفتمش
من برای احتیاط یک کیف مواد منفجره با خودم آواره بودم از ماشین کیف رو برداشتم اومد رو به رو اون مرد وایسادم
- با ادم هات برو دم ماشین محموله ها واستا می‌خوام بهت هدیه بدم
مرد گفت : من نمیریم نمی‌خوام هدیه بگیرم
- اگر میخوای یک تیر از اسلحه خوشگل آقای کیم خارج نشه توی مغز خر ات پس برو اونجا وایستا
مرد از ترس رفت منم به پسر ها علامت دادم که بیان عقب رفتیم عقب تا رسیدیم به ون داد زدم
- چون هدیه خیلی بزرکه ما میریم عقب
در کیف رو باز کردم و یک نارنجک پرت کردم سمتش و ترکید و آتیش گرفت اون لحظه دست تهیونگ بازم رو گرفته بود و خودش رو خم کرده بود که اگه آتیش پرت شد به اون برخورد کنه من عاشق همین چیز هاش شدم و هستم

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

P⁵بومگیو : وای تینا منفجر شد یونجون : دختر تو اینا رو از کجا...

فیک جدید

خوب اینم استایل پسر ها توی فصل دوم فقط تهیونگ و جین رو توی ع...

اینم از عروس و داماد قشنگمون و تالار عروسی شون

رمان: _من برای انتقام برگشتم_ ...

دوست دختر اجاره ای

سادیسمی من p/12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط