نشسته ام

نشسته ام
به انزوا
به رنگ و بوی بی پناهی
به خلوتم
نمی رسد
حضور روشن پگاهی
غزل نشه خیال من
جنون من نا گفته باقیست
چه ترسم از
ستیز شب
که عمق سینه ام چراغیست
شبانه ی بی صداییست
ترانه ای بی تو دم نمی زند
به ساعت بی حواسم
ببین که عقربه
قدم نمی زند....
(عکس باز شه)
دیدگاه ها (۲)

والا

عکس انتزاعی گرغته شده توسط خودم

یکی از نقاشی های خودم

اوهوم...

شبیه توپرنده ای که می‌رود به سمت خورشیدشبیه من ترانه ای میان...

عاشقانه

✍:دل نوشـــــت⇩⇩⇩چشم‏‌ها، پرسشِ بی‌‏پاسخِ حیرانی‌‏هادست‏‌ها،...

دل گمراه من چه خواهد کرد؟ با بهاری که می رسد از راه ...

دل گمراه من چه خواهد کردبا بهاری که می‌رسد از راه؟با نیازی ک...

گویا فیروزکوهی شاعر تهرانی

کیومرث عباسی قصری

سهیلا زارع

پارت ۷:صحنه: مطب ا.ت. روز بعد. تنش بالا تره و... ا.ت با تلف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط