دیوانه ای لب چاه نشسته بود و میگفت هفت هفت هفت...

دیوانه ای لب چاه نشسته بود و میگفت هفت هفت هفت...
شخصی به او رسید و گفت برای چه هفت هفت میگویی؟!
دیوانه مرد را به چاه انداخت و گفت:هشت هشت هشششت
دیوانس دیگه شوخی نداره با کسی
دیدگاه ها (۱۱)

ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ۳ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯿﺎﺑﻮﺳﺶ ﮐﻨﻢ ﺧﻮﺏ ﺷﻪ...

قدیما اگه باباها از دسته بچه شون ناراحت میشدن میگفتن کاری نک...

طریقه خرید هندونه توسط بابام : بو کردن هندونه پرت کردن و گر...

خوشبخت یعنی اینکه..یه نفرجلومادرشوهرت ازت خاستگاری کنه:-!بعد...

سناریو

✨ Epilogue — The Real Endingهشت سال بعد...زندگی ادامه پیدا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط