پارت

☆♡پارت: ۷♡☆

فردا صبح...
با بو های خوبی از خواب بیدار شدم... بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون که دیدم جی هوپ تو اشپز خونه داره ی کارایی می کنه...
رها: سلام.. چی کار می کنی؟
جی هوپ: عه بیدار شدی؟.. هیچی صبونه درست می کنم...
رها: واقعا؟ اشپزی هم بلدی؟
جی هوپ: بله خانم پرنسس بلدم...
خجالتی از لهن شیرینش کشیدم...
رها: خب کی اماده میشه؟
جی هوپ: یکم دیگه... تو برو بشین من الان میارم...
رها: باشه...
رفتم نشستم روی میز کوچیکی که یکم اونور تر بود...
یکم بعد جی هوپ با غذا ها تو دستش اومد...
جی هوپ: خب بخور ببین چطور شده تمام سعیمو کردم خوشمزه بشه...
رها: خب پس بزار امتحان کنم.. قیافش که میگه خوشمزس...
ی قاشق برداشتم ازش و امتحانش کردم...
رها: اوم.. خوشمزه شده...
جی هوپ: واقعا؟
رها: اره... خودتم یکم امتحان کن...
جی هوپ یکم از غذایی که درست کرده بود خورد...
جی هوپ: اوم.. اره خوبه...
رها: برای اولین باره غذا درست می کنی؟
جی هوپ: نه... قبلنم درست کردم.. اما انتظار نداشتم انقد خوب بشه... راستی بعد صبونه می خوام یکم برم بیرون تو جنگل یکم کار دارم تو همینجا بمون تا من بیام...
رها: نمیشه منم بیام؟
جی هوپ: نه شاید سربازای سلطنتی دنبالت بگردن.. اگه بیای بیرون پیدات کنن...
رها: باشه...
صبونه رو خوردیمو میز صبونه رو با هم جمع کردیم...
جی هوپ: خب من دیگه میرم.. همینجا بمون مواظب خودتم باش.. زود برمیگردم...
رها: باشه.. خداحافظ
جی هوپ: خداحاغظ...
رفت بیرون.. منم توی کلبه تنها موندم... یکم حوصله ام سر رفت پس رفتم یکم اینور اونور کلبه رو بگردم... کلبه واقعا قشنگی بود.. دکراسیون قشنگی ام داشت... اما بنظر نمی اومد جی هوپ ی ادم معمولی باشه...
یکم حس فضولیم گل کرد و رفتم اتاقشو بگردم و ببینم چی هست اونجا... رفتم تو اتاقش... خیلی مرتب و تمیز بود... معلومه پسره مرتبیه... حس کنجکاویم بیشتر شد و رفتم کمد لباساشو باز کردم.. که از چیزی که دیدم یکم تعجب کردم... اینا چین؟
دیدگاه ها (۱)

☆♡پارت: ۸♡☆اینا چین؟ لباس سلطنتی؟ نکنه جی هوپ.. نگاهم به نشو...

☆♡پارت: ۳۹♡☆*سویونگ*بعد اینکه اعضا یکم استراحت کردن.. بلند ش...

☆♡پارت: ۶♡☆بعد زد عفونی کردن زخمم روش دارو مالید و زخممو بست...

☆♡پارت: ۵♡☆سرمو بلند کردم که دیدم... ی پسره بالا سرمه... یکم...

,, مافیای من,,part :5. ...

سربازی ۱۱

سربازی ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط