˚ ·˚✧درخواستی ✧˚ ·˚
˚ ·˚✧درخواستی ✧˚ ·˚
《دوپارتی》وقتی ایدلیی و جیمین دوست پسر قبلیت هست
part 1
صدای زنگ در، سکوت خونه رو شکست.
با بیحوصلگی از روی مبل بلند شدم و در رو باز کردم.
همون لحظه نفس توی سینهم گیر کرد.
جیمین.
دستهاش توی جیب پالتوی مشکیش بود. موهای بلوند و بلندش مثل ادیت هایی که ازش دیده بودم بود و کمی روی پیشونیش ریخته بود و نگاهش... همون نگاه آرومی که سالها فراموشش نکرده بودم.
«سلام...»
گلوم خشک شد.
«...سلام.»
چند ثانیه فقط به هم خیره موندیم.
سه سال.
سه سال بود که از هم جدا شده بودیم.
نه دعوای بزرگی کرده بودیم، نه خیانتی شده بود... فقط ادم های به خاطر خودخواهی خودشون مارو از هم دور کردن.
«میشه چند دقیقه حرف بزنیم؟»
مردد کنار رفتم.
«بیا تو.»
جیمین آروم وارد خونه شد.
نگاهش روی قاب عکسهای روی دیوار چرخید؛ انگار دنبال ردپایی از گذشته میگشت.
من هم روبهروش ایستادم.
«حرفت چیه؟»
لبخند تلخی زد.
«شنیدم... دوست پسر داری.»
اخم کردم. تعجبی هم نداشت که ندونه با این همه خبر از رسانه ها
«از کی برات مهم شده؟»
سرش رو پایین انداخت.
«از همون روزی که از دستت دادم.»
قلبم محکم کوبید، اما نذاشتم توی صورتم معلوم بشه.
«دیر فهمیدی.»
قبل از اینکه چیزی بگه، صدای باز شدن در خونه اومد.
«عشقم؟ من اومدم.»
هر دومون همزمان به سمت در برگشتیم.
پسر قدبلندی با لبخند وارد شد.
تا چشمش به جیمین افتاد، لبخندش کمرنگ شد.
«مهمون داریم؟»
من نفس عمیقی کشیدم.
«آره... ایشون جیمینه...»
چند ثانیه سکوت سنگینی بین اون دو نفر افتاد.
جیمین آروم دستش رو جلو آورد.
«دوست پسر سابقش.»
فضای خونه یکدفعه یخ زد...
مایل به پارت بعد؟🥀
《دوپارتی》وقتی ایدلیی و جیمین دوست پسر قبلیت هست
part 1
صدای زنگ در، سکوت خونه رو شکست.
با بیحوصلگی از روی مبل بلند شدم و در رو باز کردم.
همون لحظه نفس توی سینهم گیر کرد.
جیمین.
دستهاش توی جیب پالتوی مشکیش بود. موهای بلوند و بلندش مثل ادیت هایی که ازش دیده بودم بود و کمی روی پیشونیش ریخته بود و نگاهش... همون نگاه آرومی که سالها فراموشش نکرده بودم.
«سلام...»
گلوم خشک شد.
«...سلام.»
چند ثانیه فقط به هم خیره موندیم.
سه سال.
سه سال بود که از هم جدا شده بودیم.
نه دعوای بزرگی کرده بودیم، نه خیانتی شده بود... فقط ادم های به خاطر خودخواهی خودشون مارو از هم دور کردن.
«میشه چند دقیقه حرف بزنیم؟»
مردد کنار رفتم.
«بیا تو.»
جیمین آروم وارد خونه شد.
نگاهش روی قاب عکسهای روی دیوار چرخید؛ انگار دنبال ردپایی از گذشته میگشت.
من هم روبهروش ایستادم.
«حرفت چیه؟»
لبخند تلخی زد.
«شنیدم... دوست پسر داری.»
اخم کردم. تعجبی هم نداشت که ندونه با این همه خبر از رسانه ها
«از کی برات مهم شده؟»
سرش رو پایین انداخت.
«از همون روزی که از دستت دادم.»
قلبم محکم کوبید، اما نذاشتم توی صورتم معلوم بشه.
«دیر فهمیدی.»
قبل از اینکه چیزی بگه، صدای باز شدن در خونه اومد.
«عشقم؟ من اومدم.»
هر دومون همزمان به سمت در برگشتیم.
پسر قدبلندی با لبخند وارد شد.
تا چشمش به جیمین افتاد، لبخندش کمرنگ شد.
«مهمون داریم؟»
من نفس عمیقی کشیدم.
«آره... ایشون جیمینه...»
چند ثانیه سکوت سنگینی بین اون دو نفر افتاد.
جیمین آروم دستش رو جلو آورد.
«دوست پسر سابقش.»
فضای خونه یکدفعه یخ زد...
مایل به پارت بعد؟🥀
- ۵۹۶
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط