نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غ

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غرورم راسپرکردم به جای فریاد درخودشکستم وبازنوشتم ،به آخر سرخط که رسیدم ،آتش دردم شعله کردودفترم راهم سوختم .
دیدگاه ها (۳)

...

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیروای از دست...

امروز دیگه نسبت به تو حسی ندارم،بخوای میگم دوست دارم، اما ند...

قبــ ـل از قضاوت "من"چشمهایــ ـت را ببند و عمـــ ـیق نفس بکش...

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط