چون ببینم  روی تو دل مهربانی می کند

چون ببینم  روی تو دل مهربانی می کند
با  نگاهِ  گرمِ خود  شیرین زبانی می کند
می رود  در  لابلای  خرمنِ  گیسوی  تو
لانه میسازد به کویش دیده بانی می کند
خود  کشاند بر فرازِ  شاخه های سبزِ تو
در میانِ  شاخه ها  دادِ جوانی  می کند
بر سرِ دارت چو  بسپاری  تنِ  افتاده ام
مُرده هم باشد  کنارت جاودانی می کند
دیدگاه ها (۳)

بُردی  دل و جان  و  نستاندی  خبرم رادیدی که چه کردی همه ی با...

نامه ای ننوشته  دارم ،  سرّ و اسرارش نهان   ای که گوئی غیب د...

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار، ولی میخندمم...

مهرت  بجان  خریدم مهرم  بریده رفتیاز باغِ  دل روانه  یک گل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط