آنقدَر حظ میکنم "بانو" صدایم میکنی

آنقدَر حظ میکنم "بانو" صدایم میکنی
یا که خاتون تمام قصه هایم میکنی

دست در گیسوی من، با شیطنت های لبت
قند را، هم صحبت ِ فنجان چایم میکنی

هرزمستان وقتی از سرما تنم یخ میزند
با تن مردانه ی خود آشنایم میکنی

تو همان غارتگر معروف آتش پاره ای
بر دلم آتش زدی، حالا رهایم میکنی؟

من دلم طاقت ندارد، قصه را پایان بده
بی وفا! امشب چه با این بوسه هایم میکنی؟
دیدگاه ها (۲)

خوش به حال آنکه قلبش مال توستحال و روزش هر نفس، احوال توستخو...

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

دلخوشی در سایه سرو خرامان تو بودآسمان این جهان آبی ز چشمان ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط