بیهوده نقاش بوده ام این همه سال

بیهوده نقاش بوده ام این همه سال

به چشم هایت که می رسم ، قلم موها خیس می شوند

به لب هایت که می رسم دستم می لرزد

رنگ ها می گریزند و قاب های خالی ، تنها نبودن تو را به دیوار زندگی ام می کوبند
دیدگاه ها (۱)

تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ،رو پیشانی م...

وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شده ام ،دگر آیین...

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت استزیبایی ها را...

به پندار تو :جهانم زیباست ، جامه ام دیباست ، دیده ام بیناست ...

نگاه مست و زیبایت غزل را رنگ رویا زد .. درون دفترم را عطری ...

🍁🧡#پاییز‌بهاریست‌ک‌عاشق‌شده‌است🧡🍁یلدا ...دخترِ بلند بالای آذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط