دمون اسلیر
دمون اسلیر
فصل سوم پارت ششم♡
شب همان روز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکاری:«خب تانجیرو هم اومد فقط مونده اینوسکه و چیوری»
سی اون:«مطمئن هستی اگر دنبال شیطان بری....»
اکاری:«جون یک نفر یا بهتره بگم هزار نفر در خطره وقتی اینجوری زنیتسو رو برده یعنی انسان هارو....»
اینوسکه:«برید کنار پادشاه جنگل اومد»
بنگ
تیغه ی اکاری برخورد کرد
تانجیرو:«بانو....»
سی اون:«این ربان از کجا اومد؟»
داکی:«به به پس یک هاشیرا اینجا حضور نداشت بلکه یه هاشیرا اینجا حضور دارن.... چه شب پر ضیافتی.....»
بنگ
بوم
اینوسکه:«این ربان ها چرا بریده نمی شه»
اکاری:«چون خیلی لیزه باید به یکیمون فرصت داد که از تنفس استفاده کنه تا بقیه هم بتونند!»
سی اون:«تنفس اسمان سحابی فرم چهارم...»
خرچ
سی اون:«من فهمیدم زنیتسو و چیوری کجان میرم کمکشون!»
اکاری:«دستت درد نکنه برو»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چیوری:«این ربان ها شکل ادم دارن نمی تونم از هر حمله ی که درلم خواست استفاده کنم!»
سی اون:«مراقب باش!»
جزیززززز
زنیتسو:«بانو چیوری من هواتونو دارم»
سی اون:«بقیه دارن با شیطان اصلی می جنگن»
چیوری:«چی شیطان اصلی!»
زنیتسو:«باید از این جا بریم حالا»
چیوری:«آفرین باهوش!»(متلک)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکاری:«تانجیرو اینوسکه پیشتیبان شید»
ـــــــ بله
اکاری:«تو خشم یک تسوگیکونی رو بیدار کردی
تنفس افتاب..... فرو سینزده.....»
تانجیرو (ذهن: فرم سینزده!)
داکی:«چه قدرت باورنکردنی ای میسوزه جاب زخم ها میسوزه اما چرا اون نمی سوزه؟»
(ساکورا: اما یادت باشه اگر سوختی به خودت نیار پدرم گفت اگر به خودت بیارب بیشتر میسوزی!)
فصل سوم پارت ششم♡
شب همان روز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکاری:«خب تانجیرو هم اومد فقط مونده اینوسکه و چیوری»
سی اون:«مطمئن هستی اگر دنبال شیطان بری....»
اکاری:«جون یک نفر یا بهتره بگم هزار نفر در خطره وقتی اینجوری زنیتسو رو برده یعنی انسان هارو....»
اینوسکه:«برید کنار پادشاه جنگل اومد»
بنگ
تیغه ی اکاری برخورد کرد
تانجیرو:«بانو....»
سی اون:«این ربان از کجا اومد؟»
داکی:«به به پس یک هاشیرا اینجا حضور نداشت بلکه یه هاشیرا اینجا حضور دارن.... چه شب پر ضیافتی.....»
بنگ
بوم
اینوسکه:«این ربان ها چرا بریده نمی شه»
اکاری:«چون خیلی لیزه باید به یکیمون فرصت داد که از تنفس استفاده کنه تا بقیه هم بتونند!»
سی اون:«تنفس اسمان سحابی فرم چهارم...»
خرچ
سی اون:«من فهمیدم زنیتسو و چیوری کجان میرم کمکشون!»
اکاری:«دستت درد نکنه برو»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چیوری:«این ربان ها شکل ادم دارن نمی تونم از هر حمله ی که درلم خواست استفاده کنم!»
سی اون:«مراقب باش!»
جزیززززز
زنیتسو:«بانو چیوری من هواتونو دارم»
سی اون:«بقیه دارن با شیطان اصلی می جنگن»
چیوری:«چی شیطان اصلی!»
زنیتسو:«باید از این جا بریم حالا»
چیوری:«آفرین باهوش!»(متلک)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اکاری:«تانجیرو اینوسکه پیشتیبان شید»
ـــــــ بله
اکاری:«تو خشم یک تسوگیکونی رو بیدار کردی
تنفس افتاب..... فرو سینزده.....»
تانجیرو (ذهن: فرم سینزده!)
داکی:«چه قدرت باورنکردنی ای میسوزه جاب زخم ها میسوزه اما چرا اون نمی سوزه؟»
(ساکورا: اما یادت باشه اگر سوختی به خودت نیار پدرم گفت اگر به خودت بیارب بیشتر میسوزی!)
- ۲.۸k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط