P¹³

P¹³
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

بله؟!
گفت:
بله چیه؟!
بگو کجایی؟!
گفتم:
تو چت گفتی حرف بزنیم، نه اینکه بگم کجام!
گفت:
جزو حرفمونه...
گفتم:
متاسفانه علاقه ای به گفتن ندارم...
اگه میخواستم بگم که جلوم رو میگرفتی...
گفت:
شایدم نمی گرفتم، شایدم میگرفتم‌...
کجایی؟!
گفتم:
فکر کن تو قبرستون!
و بعد خندیدم، از پشت تلفن داد زد و گفت:
احمق_
جلوی ادامه دادنش رو گرفتم و گفتم:
برو گمشو، هیونجین!
فقط بیام ایتالیا، اولین کاری که میکنم اینه که طلاق بگیرم ازت.‌..
برو پیشه همون دوست دخترت و عشق و زندگیه ابدیتون رو شروع کن...
اینطوری دیگه منی وجود ندارم که بخوام اذیتتون کنم یا مزاحمت ایجاد کنم...
گفت:
دوست دختر؟!
اون هیچ ربطی به این موضوع نداره، پس حرفه اونو وسط نکش...
گفتم:
نه بابا، غیرتی نشو!
اولن که من اونو نکشیدم وسط، پس به حرف هام دقت کن که چرت و پرت نگی...
گفتم حرفت رو بزن، مگه نگفتی میخوای حرف بزنی باهام، به قول خودت!
کلمه آخر رو با لحنی پر از نفرت آشکار ریختم بیرون...
گفت:
ما طلاق میگیرم، و بعد از اون زندگیمون جدائه!
گفتم:
خب اینو خودم میدونستم...
واقعا ممنون، بالاخره میتونم برم با عشق قدیمم ازدواج کنم...
مکث کرد و جوابی نداد...
گفتم:
خداحافظ!
گفت:
وایسا!
گفتم:
اوکی بگو؟!
گفت:
اونوقت کی؟!
گفتم:
به تو چه!
گفت:
نه دیگه نگفتی کجایی ولی باید الان بگی که میخوای با کی ازدواج کنی، همینطور که تو میدونی من بعد از تو قراره با کی ازدواج کنم...
پنجاه پنجاه!
گفتم:
من که اسمشو نمیدونم فقط میدونم که دوست دخترته...
ایشونم عشقه قدیمیه منه که ازم گرفتیش اونم با ازدواج اجباری...
پنجاه پنجاه!
دیدگاه ها (۷)

P¹²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Part ⁴⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط