من پیر می شوم

من پیر می شوم …
زودتر از موعد!
قبل از آنکه روزهای جوانی ام تمام شوند
قبل از آنکه دستهایم بلرزند
سوی چشمانم کم شود
و برای راه رفتن به عصا احتیاج داشته باشم.
من پیر می شوم، زودتر از موعد…
در همین روزها که از خنده ی هیچ کس خنده ام نمی گیرد
که هیچ خبری در دنیا شادم نمی کند
و هیچ اتفاقی سر ذوقم نمی آورد
همین حالا که تغییر روزها
برایم کسالت آور است
و تغییر فصل ها دلتنگ ترم می کند
در همین روزها که ساعت ها به
نقطه ای خیره می شوم
و فکر می کنم
فکر می کنم …
و فکر می کنم!
من پیر می شوم …
زودتر از موعد
و قطعا زودتر از موعد هم می میرم …
و مقصر این مرگ اجباری فقط تویی…
تویی که برایت مهم نیست "داشتنت "
می تواند به این عاشق حیاتی ابدی ببخشد.
دیدگاه ها (۲)

" دوستَت دارم "گاهی تنها گفتنِ همین کلمه میتواندمَنِ آشوب را...

مـن و خـورشیــد ساعـت را میخکوب میکنیم تا "صبـح"از چشمان پرف...

معشوقمبه من گفتهکه مرا می‌خواهد!ازین روبه خوبی از خودم مراقب...

دلم می‌خواهد برگردی!ابرها کنار بروند و سیاهی کوه‌ها را ببینم...

پارت۶- اگه بهت بگم باید عضو مافیای بندر بشی، اون وقت چی می گ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط