روشن ترین آیینه ام ای بهترین ترانــــه ام

روشن ترین آیینه ام ای بهترین ترانــــه ام

ای تکیه گـــاه گریه ام ، گریه ی بی بهانه ام

ابریشم نوازشــی ، باران خوب قصه هــــا

ای از تبار عـــاطفه ، دریای تلخ غصه ها

روشنتر از ستـاره ای در شام تــار بی کسی

گل میدهد در دست تـو ، شاخه ی سبز اطلسی

من از عبور سبز تــو ، با بوی گل ، همــخانه ام

با من بگو ازغصه ات ، بگذار سر بر شانـه ام

ای مـــادرم آیینه ام ، سر تا به پا میخواهمــت

در هرشکفتن ، هرخزان ، چون یک غزل میخوانمت

بانـوی خـوب شعر من ، ای بهترین المــاسها

ای خنده های روشنت ، آواز خوب یـاسها

ای کوه ساکت و صبور ، ای گریه ات بغض زمین

از پشت اشک آیینه ، باغ بهارم را ببیــن

ای مـــادرم ، آیینه ام ، سر تا به پا میخواهمــت

درهرشکفتن ، هرخزان ، چون یک غزل میخوانمت
دیدگاه ها (۱)

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

ی پدر ای با دل من همنشین          ای صمیمی ای بر انگشتر نگین...

غزل غزل دوباره از تو می گویم نفس نفس حریم وصل تو را می جویم ...

ای پدر ای با دل من همنشینای صمیمی ای بر انگشتر نگینای پدر ای...

ای پدر ای با دل من همنشینای صمیمی ای بر انگشتر نگینای پدر ای...

ای پدر ای با دل من همنشین           ای صمیمی ای بر انگشتر نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط