پارت
#پارت178
محمد خندید و سرش را تکان داد.
_تو فکر بودم حرف الکی نزن روزبه
روزبه تند تند ابروهایش را بالا پایین کرد و گفت:
_باشه بابا، خرم خودتی!
فرشید، ظرف گوشت ها را جلویش گذاشت و با گوشت کوب مشغول کوبیدن گوشت ها شد!
_به به عجب دیزی به به!
عاطفه_چی شد؟ تو که دوست نداشتی!
مهرنوش_بچمون نظرش عوض شد!
روزبه_این با این هیکلش بچه است!
نه! اخه این بچه است؟
محمد وارد بحث شد و گفت:
_بچگی به قد و هیکل نیست!
با دستش ضربه ای به پیشانی فرشید زد و عاطفه زودتر گفت :
_به عقله!
محمد_ آ باریک الله دختر خوب! به عقله!
فرشید _بشقاباتون رو بیارین براتون گوشت بزارم، ایقد به عقل من گیر ندید!
روزبه زودتر از همه بشقابش را رو به روی فرشید گرفت!
_من من اول من!
فرشید دستهایش را روبه روی روزبه گرفت و گفت:
_آروم باش پسرم، آروم، غذا به اندازه کافی هست، به توهم میرسه!
بلافاصله، یک قاشق، گوشت کوبیده شده روی بشقاب روزبه گذاشت!
...
محمد خندید و سرش را تکان داد.
_تو فکر بودم حرف الکی نزن روزبه
روزبه تند تند ابروهایش را بالا پایین کرد و گفت:
_باشه بابا، خرم خودتی!
فرشید، ظرف گوشت ها را جلویش گذاشت و با گوشت کوب مشغول کوبیدن گوشت ها شد!
_به به عجب دیزی به به!
عاطفه_چی شد؟ تو که دوست نداشتی!
مهرنوش_بچمون نظرش عوض شد!
روزبه_این با این هیکلش بچه است!
نه! اخه این بچه است؟
محمد وارد بحث شد و گفت:
_بچگی به قد و هیکل نیست!
با دستش ضربه ای به پیشانی فرشید زد و عاطفه زودتر گفت :
_به عقله!
محمد_ آ باریک الله دختر خوب! به عقله!
فرشید _بشقاباتون رو بیارین براتون گوشت بزارم، ایقد به عقل من گیر ندید!
روزبه زودتر از همه بشقابش را رو به روی فرشید گرفت!
_من من اول من!
فرشید دستهایش را روبه روی روزبه گرفت و گفت:
_آروم باش پسرم، آروم، غذا به اندازه کافی هست، به توهم میرسه!
بلافاصله، یک قاشق، گوشت کوبیده شده روی بشقاب روزبه گذاشت!
...
- ۹۱۸
- ۱۸ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط