پشت روز روشنم شام سیاهی دیگر است

پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است
آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است

شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم
این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است

در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن
این قضاوت انتقام از بی گناهی دیگر است

روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود
اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است

درد دل کردن برای چشم ظاهربین خطاست
آنچه با آیینه خواهم گفت آهی دیگر است...
دیدگاه ها (۱)

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟افتادم و بر خاک رسیدم، ت...

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به جا...

خدا بازیچه نیستدر دلم افتاده روزی بی وفائی میکن...

از تو دلگیرم نمیدانم که میدانی هنوز؟یا که از شرمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط