خاطرات یک آرمی فصل پارت

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۷




جین: چجوری این همه پول به تو داده؟؟
+من که نگفتم انقدر بهم بده! کلِ خرج بلیط وی آی پی و گپ و گفت با آیدل‌ها ۱۲۰ هزار دلار میشد! اینم برای اینکه دهن من به مدت زیادی بسته بمونه انقدر بهم داد.
ته: یکم زیاد نیس؟
+خب من وی آی پی گرفتم گلم! از وقتی که تور اونا شروع شده نزدیک دوماه بود رزرو کردم!
کوک: اوهوم.. اونوقت از کجا میدونستی قراره بیای نیویورک؟
+عاممم.. خب من حس ششم خوبی دارم!
جیم: وانی یه‌جوری دروغ بگو آدم باورش بشه!
+حالا دیگه قسمت شده ما اینجا باشیم! شوگی ماشینت رو بهم قرض میدی برم واسه خودم لباس بگیرم؟؟؟؟؟
شوگا: عمرا!!!!! تازه خریدمش.. تو ورش داری از کل ماشین فقط فرمونش میمونه واسم!
+واا!! مگه من تاحالا تصادف کردم؟
ته: بیخیاله کنسرت شو وانی!
+نهههههههههههههههههههههههههههههههههه!
نامجون: اوه!، یعنی انقدر مهمه؟
جین: بابا قشنگ معلومه برنامه ریخته واسه خودش اون چهارتا دختره معصوم رو هم به فنا بده!
هوپ: با اونا دیگه میخوای چیکار کنی؟
+اه.. من انقدر بدم؟! میرم میبینمشون میام دیع!
جیم: بچه‌ها مگه نمیشناسین این دختره رو؟! انقدر لجبازههههه! مگه به اجازه نیاز دارع؟! ما هم اگه در رو روش قفل کنیم از پنجره خودشو پرت میکنه بیرون!
نامجون: امشب باید بریم برای ضبط ران بی‌تی‌اس! خودش که میخواد بره بیرون دلش خوش شه! بره یه چندتا آیدل غیراز ما ببینه دیگه از زندگی هیجی نخواد!
+آرههههههه! مرسی نامی جونممممم! لیدر نمونهههه! بیا ماچت کنم!
نامجون: اه دختر پره تفم کردی خو!
+عاشقتم!
نامجون: تو که عاشق همه‌ای.. برو لباساتو عوض کن بریم پاساژ!
+اینهههههه... مکنه لاین توجه کنید! بایس و علاقه‌ام آپدیت شده! به گرده پای رپ مانستر من هم نمیرسین! برین کشکتونو بسابین باو! آره‌....
یه رقصه فیک لاوی رفتم جلوشونو خودمو پرت کردم تو اتاق
+خب!!! لتس گو تو دِ کنسررررت!




سئول - خیابان گنگنام - خوابگاه آسترو




ام‌جی: واقعا گذاشتی به همین راحتی بره اون‌‌وو؟
اون‌‌وو: بابا ۳ روز گذشته حتما داره اونجا با پسراش کیف میکنه!
ام‌جی: تو واقعا عاشقش شده بودی؟!
اون‌‌وو: نه فکر نکنم! گمونم یه حسه زودگذر بود.
ام‌جی: حس زودگذر بود و دزدیده بودیش؟!
اون‌وو: نه یک جذبه‌ی خاصی داره! دختره بامزه‌ایه ولی خب یکم کاراش اعصاب‌خورد کنه!
ام‌جی: به ایده‌آل های تو نمیسازه نه؟ من داشت ازش خوشم میومد!
اون‌‌وو: آره دیدم چجوری چسبیده بود بهت!
ام‌جی: نه! منظورم دوستانه بود..
اون‌‌وو: حالا مگه چیا به تو گفته؟
ام‌جی: خب اونطور که قیافه ی شادی داره از درون زیاد خوشحال نیست!
اون‌‌وو: هه.. چه شباهتی!
ام‌جی: خودتو به کسی شباهت نده!
اون‌‌وو: نه بابا به شباهت چیکار دارم؟؟؟ بیخیالش! امیدوارم هرجا که هست خوشبخت باشع!
..
دیدگاه ها (۳۰)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۸نامجون: زیاد اونجا دردسر درست نک...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۹بالاخره راهنماییم کردن سمت میزاش...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۶+عرررررر عرررررررشوگا: چیشده دوب...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۱۵دارم کم کم به گوه خوردن میوفتم ک...

آیدل من ۵

وحشی پارت 11+۱۸زنگ خونه عمومو زدم در باز شد رفتم داخل ات هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط