فیکشن یائویی سانزو ریندو
␥فیکشن یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩- - - - - - - - - - - - - پارت بیست و دوم:
ران نگاهشو گرفت و حواسشو پرت سویون کرد و گوشهی پیست مشغول شد-اما ریندو،عرق کرده و هات با پیرهن و گردن و لبهایی که پر از رد بوسه های صورتی و قرمز بود از پیست خارج شد و خودشو کنار کوکو روی کاناپهی مشکی چرمی انداخت
بوی عطرش زیره بینی سانزو کوبیده شد-مثل یه موج سرد-یه دوش آب یخ که توی زمستون زیرش وایمیستی شوکه کننده بود
چشمهاشو روی هم فشرد و نفس کشید-انقدر عمیق که بوی اون عطر تا ته ته سلول هاش کشیده بشن
ریندو،دقیقا یه ذره باهاش فاصله داشت-به اندازهی یه آدم بهش نزدیک بود و نمیتونست ازش نگاه بگیره!
پیچش تاب دار موهای فشن رنگ شدهش-ریشهی چند سانتی مشکی موهاش و اون دم اسبی که چند دقیقه پیش جلوی چشماش درستش کرده بود صاف جلوی روش بودن و اون نمیتونست لمسشون کنه!
حسرت توی قلبش دونه شد و ریشه زد و یکهو کل وجودشو در بر گرفت-به رد بوسه های روی صورت رین نگاه میکرد-به لبهایی که روی لبهاش کشیده شده بودن و لبهایی که گردنشو بوسیده بودن...
لب باز کرد که حرف بزنه-که اسمشو صدا کنه اما صدای ریندو بلند شد و با همون تن گذشته توی گوشش پیچید:با اون نگاه مسخره بهم زل نزن-من یه دختره بچهی سوسول نیستم!
صورت ریندو چرخیده بود-قلب سانزو وایساد و چشماشو گشاد کرد اما صورت ریندو سمت کوکو بود-
رین،برای دیدن کوکو و تشخیص دادنش،با چشم های خط شده بهش نگاه میکرد
:از این طرز نگاه متنفرم!
کوکو مکث کرد،بعد صورتشو برگردوند:با اینکه مثل سگ مستی اما خوب میتونی "طرز نگاه" بقیه رو تشخیص بدی!
کوکو با یه لحن مسخره گفت و انگشت هاشو به حالت پرانتزی کنار سرش تاب داد اما ریندو،پشتشو به کاناپه کوبید و سکوت کرد
نیشخند به لبهای سانزو برگشت-ریندو هنوز همون پسربچهی لجباز قبلی بود..میتونست اون آدمو توی وجودش ببینه!
چند لحظه بعد،ران خودشو بهشون رسوند
سانزو دوباره پوزخند زد و ریندو طوری به ران نگاه کرد که انگار میخواد همونجا خفهش کنه
سانزو خوب میدونست چرا-دلیلشو خیلی خوب میدونست و لعنتی باید یه روز حسابی سره جاش مینشوندش!
ران خم شد و چندتا جمله زیره گوش ریندو ور ور کرد-توی تمام اون مدت سانزو بهشون زل زده بود،میمیک چهرهی ریندو رو از نظر میگذروند و اماده بود تغییر کنه تا با یه مشت بکوبه توی صورت ران
اما صورت ریندو ثابت موند-همونطور که ران توی گوشش وز وز میکرد دستشو توی جیب شلوارش برد و یه کپسول بیرون اورد که سانزو خوب میدونست چیه
یه مسکن قوی که ریندو بدون مکث مابین لبهاش گذاشت و با یه قلپ مارتینی پایین داد
بعد ران قدم برداشت و سمت راست سانزو روی مبل نشست-بوی ادکلن گرمش،نگاه شیشهای عجیب غریبش و پوزخند شرور روی لبهاش دل سانزو رو شور انداختن
چی میخواست بگه که دوباره عذاب روحش بشه؟!
میخواست چیکار کنه که بتونه پله های رابطهشونو بدتر از قبل به گند بکشه؟!
سانزو پلک زد-سر تا سر فضای اطرافشون متشنج شده بود،تمام پسرا فرومون های آلفای تنشون رو حس میکردن،بوی خشم زیره بینی همه کوبیده میشد اما ران هنوز لب باز نکرده بود!
╭─────┈┈┈.°୭
╰┈➤ 🌈
.𝂅 ִ ◯⃘ 𝆬 . 𞥊ֹ ׄ 𝇈⃝☁️𓂃
۫ ︩︪𔓕 🔥ৎ Ɨɑց:: #سانزوxریندو 𝆺𝅥 ׅ𝆭 ࿚
به قلم سنجین••••☆
🌩- - - - - - - - - - - - - پارت بیست و دوم:
ران نگاهشو گرفت و حواسشو پرت سویون کرد و گوشهی پیست مشغول شد-اما ریندو،عرق کرده و هات با پیرهن و گردن و لبهایی که پر از رد بوسه های صورتی و قرمز بود از پیست خارج شد و خودشو کنار کوکو روی کاناپهی مشکی چرمی انداخت
بوی عطرش زیره بینی سانزو کوبیده شد-مثل یه موج سرد-یه دوش آب یخ که توی زمستون زیرش وایمیستی شوکه کننده بود
چشمهاشو روی هم فشرد و نفس کشید-انقدر عمیق که بوی اون عطر تا ته ته سلول هاش کشیده بشن
ریندو،دقیقا یه ذره باهاش فاصله داشت-به اندازهی یه آدم بهش نزدیک بود و نمیتونست ازش نگاه بگیره!
پیچش تاب دار موهای فشن رنگ شدهش-ریشهی چند سانتی مشکی موهاش و اون دم اسبی که چند دقیقه پیش جلوی چشماش درستش کرده بود صاف جلوی روش بودن و اون نمیتونست لمسشون کنه!
حسرت توی قلبش دونه شد و ریشه زد و یکهو کل وجودشو در بر گرفت-به رد بوسه های روی صورت رین نگاه میکرد-به لبهایی که روی لبهاش کشیده شده بودن و لبهایی که گردنشو بوسیده بودن...
لب باز کرد که حرف بزنه-که اسمشو صدا کنه اما صدای ریندو بلند شد و با همون تن گذشته توی گوشش پیچید:با اون نگاه مسخره بهم زل نزن-من یه دختره بچهی سوسول نیستم!
صورت ریندو چرخیده بود-قلب سانزو وایساد و چشماشو گشاد کرد اما صورت ریندو سمت کوکو بود-
رین،برای دیدن کوکو و تشخیص دادنش،با چشم های خط شده بهش نگاه میکرد
:از این طرز نگاه متنفرم!
کوکو مکث کرد،بعد صورتشو برگردوند:با اینکه مثل سگ مستی اما خوب میتونی "طرز نگاه" بقیه رو تشخیص بدی!
کوکو با یه لحن مسخره گفت و انگشت هاشو به حالت پرانتزی کنار سرش تاب داد اما ریندو،پشتشو به کاناپه کوبید و سکوت کرد
نیشخند به لبهای سانزو برگشت-ریندو هنوز همون پسربچهی لجباز قبلی بود..میتونست اون آدمو توی وجودش ببینه!
چند لحظه بعد،ران خودشو بهشون رسوند
سانزو دوباره پوزخند زد و ریندو طوری به ران نگاه کرد که انگار میخواد همونجا خفهش کنه
سانزو خوب میدونست چرا-دلیلشو خیلی خوب میدونست و لعنتی باید یه روز حسابی سره جاش مینشوندش!
ران خم شد و چندتا جمله زیره گوش ریندو ور ور کرد-توی تمام اون مدت سانزو بهشون زل زده بود،میمیک چهرهی ریندو رو از نظر میگذروند و اماده بود تغییر کنه تا با یه مشت بکوبه توی صورت ران
اما صورت ریندو ثابت موند-همونطور که ران توی گوشش وز وز میکرد دستشو توی جیب شلوارش برد و یه کپسول بیرون اورد که سانزو خوب میدونست چیه
یه مسکن قوی که ریندو بدون مکث مابین لبهاش گذاشت و با یه قلپ مارتینی پایین داد
بعد ران قدم برداشت و سمت راست سانزو روی مبل نشست-بوی ادکلن گرمش،نگاه شیشهای عجیب غریبش و پوزخند شرور روی لبهاش دل سانزو رو شور انداختن
چی میخواست بگه که دوباره عذاب روحش بشه؟!
میخواست چیکار کنه که بتونه پله های رابطهشونو بدتر از قبل به گند بکشه؟!
سانزو پلک زد-سر تا سر فضای اطرافشون متشنج شده بود،تمام پسرا فرومون های آلفای تنشون رو حس میکردن،بوی خشم زیره بینی همه کوبیده میشد اما ران هنوز لب باز نکرده بود!
╭─────┈┈┈.°୭
╰┈➤ 🌈
.𝂅 ִ ◯⃘ 𝆬 . 𞥊ֹ ׄ 𝇈⃝☁️𓂃
۫ ︩︪𔓕 🔥ৎ Ɨɑց:: #سانزوxریندو 𝆺𝅥 ׅ𝆭 ࿚
- ۱.۳k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط