هنوز گاهی ، چشمانت روی صورتم راه میرود...!
هنوز گاهی ، چشمانت روی صورتم راه میرود...!
لبهایم ناخودآگاه باز میشوند به لبخند .!
و گونه هایم گر میگیرند ..!!
صورتم را عقب میکشم ، مبادا.......!!
و باز ،
هنوز گاهی شیطنت دستانت ،
گل میکند میان دستانم !!
انگشتانم از خوشی تیر میکشند !
هنوز گاهی من هستم و تو ...!!
میان همین خاطرات محدود ....!
و صدایت که جایی میان نفسهایم است.....!!
لبهایم ناخودآگاه باز میشوند به لبخند .!
و گونه هایم گر میگیرند ..!!
صورتم را عقب میکشم ، مبادا.......!!
و باز ،
هنوز گاهی شیطنت دستانت ،
گل میکند میان دستانم !!
انگشتانم از خوشی تیر میکشند !
هنوز گاهی من هستم و تو ...!!
میان همین خاطرات محدود ....!
و صدایت که جایی میان نفسهایم است.....!!
- ۴۴۶
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط