نیکی من
نیکیِ من،
راستش هنوزم برام عجیبه که چطور تو این مدت کوتاه، اینقدر برام مهم شدی. یهجوری شدی که وسط شلوغی روز، یهو یاد لبخندت میافتم و ناخودآگاه لبخند میزنم… انگار مغزم خودش اتوماتیک میره سمت تو ((😭))
با تو بودن حس امنیه که انتظارش رو نداشتم. نه اون مدل کلیشهای… یه امنیت نرم و واقعی. از اونایی که میتونی خودت باشی، بدون ادا، بدون فیلتر. و باور کن این برای من خیلی ارزشمنده.
شاید هنوز اول راهیم، شاید هنوز کلی چیز هست که باید درباره هم کشف کنیم… ولی همین الانشم میدونم آشنا شدنت با من اتفاق کوچیکی نبود. تو یه حس قشنگی آوردی توی روزهام؛ از اون حسهایی که آدم دوست داره آروم نگهش داره و هی بزرگترش کنه.
و میدونی چی این رابطه رو قشنگترش میکنه؟
اینکه هنوز همهچی تازهست. هنوز هر چیز کوچیکی دربارهت برام کشف جدیده. اینکه چی خوشحالت میکنه، چی آرومت میکنه، چی باعث میشه اون لبخند خاص روی صورتت بیاد… من واقعاً دوست دارم این چیزها رو کمکم یاد بگیرم. نه با عجله، نه با فشار… فقط با بودن کنار هم.
گاهی فکر میکنم چقدر عجیبه که یه آدم میتونه اینقدر بیسروصدا وارد زندگیت بشه و بعد یهو ببینی حضورش تبدیل شده به یکی از قشنگترین قسمتهای روزت. تو برای من دقیقاً همون حسّی.
نه پر سر و صدا، نه نمایشی… ولی عمیق و موندگار.
راستش من از اون آدمهایی نیستم که راحت درباره حسهاش حرف بزنه… ولی کنار تو انگار کلمات خودشون راهشونو پیدا میکنن. انگار دلم میخواد بدانی که حضورت فقط خوشحالکننده نیست… الهامبخشه. یه انرژی آروم که باعث میشه بخوام بهتر باشم، واقعیتر باشم، و بیشتر لبخند بزنم.
و اگر یه روزی شک کردی که چقدر برای من مهمی، فقط یادت بیاد که تو تونستی توی مدت کوتاه، جای خاصی توی قلب من باز کنی… جایی که با آرامش و احترام نگهش میدارم.
من نمیدونم آینده دقیقاً چه شکلیه…
ولی میدونم دوست دارم تو توی مسیرش باشی.
کنار هم، آهسته، واقعی… و با کلی حس خوب.
خوشحالم که کنارم هستی
با همون لبخند همیشگی
دخترِ تو 💌 ((مهری))
راستش هنوزم برام عجیبه که چطور تو این مدت کوتاه، اینقدر برام مهم شدی. یهجوری شدی که وسط شلوغی روز، یهو یاد لبخندت میافتم و ناخودآگاه لبخند میزنم… انگار مغزم خودش اتوماتیک میره سمت تو ((😭))
با تو بودن حس امنیه که انتظارش رو نداشتم. نه اون مدل کلیشهای… یه امنیت نرم و واقعی. از اونایی که میتونی خودت باشی، بدون ادا، بدون فیلتر. و باور کن این برای من خیلی ارزشمنده.
شاید هنوز اول راهیم، شاید هنوز کلی چیز هست که باید درباره هم کشف کنیم… ولی همین الانشم میدونم آشنا شدنت با من اتفاق کوچیکی نبود. تو یه حس قشنگی آوردی توی روزهام؛ از اون حسهایی که آدم دوست داره آروم نگهش داره و هی بزرگترش کنه.
و میدونی چی این رابطه رو قشنگترش میکنه؟
اینکه هنوز همهچی تازهست. هنوز هر چیز کوچیکی دربارهت برام کشف جدیده. اینکه چی خوشحالت میکنه، چی آرومت میکنه، چی باعث میشه اون لبخند خاص روی صورتت بیاد… من واقعاً دوست دارم این چیزها رو کمکم یاد بگیرم. نه با عجله، نه با فشار… فقط با بودن کنار هم.
گاهی فکر میکنم چقدر عجیبه که یه آدم میتونه اینقدر بیسروصدا وارد زندگیت بشه و بعد یهو ببینی حضورش تبدیل شده به یکی از قشنگترین قسمتهای روزت. تو برای من دقیقاً همون حسّی.
نه پر سر و صدا، نه نمایشی… ولی عمیق و موندگار.
راستش من از اون آدمهایی نیستم که راحت درباره حسهاش حرف بزنه… ولی کنار تو انگار کلمات خودشون راهشونو پیدا میکنن. انگار دلم میخواد بدانی که حضورت فقط خوشحالکننده نیست… الهامبخشه. یه انرژی آروم که باعث میشه بخوام بهتر باشم، واقعیتر باشم، و بیشتر لبخند بزنم.
و اگر یه روزی شک کردی که چقدر برای من مهمی، فقط یادت بیاد که تو تونستی توی مدت کوتاه، جای خاصی توی قلب من باز کنی… جایی که با آرامش و احترام نگهش میدارم.
من نمیدونم آینده دقیقاً چه شکلیه…
ولی میدونم دوست دارم تو توی مسیرش باشی.
کنار هم، آهسته، واقعی… و با کلی حس خوب.
خوشحالم که کنارم هستی
با همون لبخند همیشگی
دخترِ تو 💌 ((مهری))
- ۳.۸k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط