Part
Part:130
لارا و هانی: بله
تهیونگ : برید دنبالش
لارا : سوبین
سوبین : چیه (هق هق)
هانی : گلم گریه نکن
سوبین : نه نمیتونید گولم بزنین
هانی : گولت نمیزنیم گلم
لارا : میدونم دوسش دارم ولی
سوبین : ولی چی (گریه )
هانی ؛ اون برای انتقام نزدیکت شده سوبین ازش دوری کن دوری فهمیدی
سوبین : (نگاه میکنه و گریه هاش شدید تر میشه)
تق تق
هانی : شاید کوک یا تهیونگ باشه
لارا : من باز میکنم
لارا : سلا لورا؟
لورا : برو تو
لارا : چیشده
لورا: تحمل نکردمو بغلش کردم
هانی : لورا دختر چته
لورا :من من متاسفم
لارا : بابت چی؟؟
لورا : ما زندگیتو ازت دزدیدیم میدونم ولت کردیم میشه میشه یه فرصت دیگه بهمون بدی
لارا ؛ منظورت چیه
سوبین : لورا حوصله ندارم لطفا همتون برید بیرون
لورا ؛ لارا ما ما خوانوادتیم حتی حتی ببین من تست گرفتم
لارا : این این چیه
لورا : مدرک مدرک این که ما خواهریم هانا مامان ماست ما خوانواده هستیم
لارا : دهنتو ببند (با جیغ*
لورا : اما
سوبین : لارا لعنتی
هانی ؛ تو تو چیکار کردی لعنت بهت
لارا : با عجله و تندپا از پله ها اومدم پایین وسط حال داد زدمو تو زانوهام پنهون شدم
تهیونگ : چخبره
سوبین : لارا (بدو بدو میره بغلش میکنه )
بقیه : صدای چیه
هانی؛ لارایی (میره میشینه کنارش)
آجوما : اوه خدای من حالت خوبه دخترم
لارا؛ به من دست نزن (داد میزنه و ازش فاصله میگیره )
کوک : لارا این آجوماس درست صحبت کن
لارا : نمیخوامممم(جیغ میکشه)
تهیونگ : برید کنار لارا چته چیشده
لارا ؛ ته (میره تو بغلش و گریه میکنه)
تهیونگ : خانوم خشگل من بگو چی شده
هانی : خب چیزایی که هیچ کس انتظارشو نداشت
کوک : چی مثلا؟
سوبین : هوفففف مثلا این که آجوما مامان واقعیه لارا باشه لورا هم خواهرش
کوک : چی
تهیونگ : سوبین اصلا خنده دار نیست
سوبین : میدونم و میبینی که نمیخندم
ماذرتهر: درسته سوبین راست میگه
تهیونگ : آجوما؟
آجوما : من من مجبور شدم(بفض)
لارا و هانی: بله
تهیونگ : برید دنبالش
لارا : سوبین
سوبین : چیه (هق هق)
هانی : گلم گریه نکن
سوبین : نه نمیتونید گولم بزنین
هانی : گولت نمیزنیم گلم
لارا : میدونم دوسش دارم ولی
سوبین : ولی چی (گریه )
هانی ؛ اون برای انتقام نزدیکت شده سوبین ازش دوری کن دوری فهمیدی
سوبین : (نگاه میکنه و گریه هاش شدید تر میشه)
تق تق
هانی : شاید کوک یا تهیونگ باشه
لارا : من باز میکنم
لارا : سلا لورا؟
لورا : برو تو
لارا : چیشده
لورا: تحمل نکردمو بغلش کردم
هانی : لورا دختر چته
لورا :من من متاسفم
لارا : بابت چی؟؟
لورا : ما زندگیتو ازت دزدیدیم میدونم ولت کردیم میشه میشه یه فرصت دیگه بهمون بدی
لارا ؛ منظورت چیه
سوبین : لورا حوصله ندارم لطفا همتون برید بیرون
لورا ؛ لارا ما ما خوانوادتیم حتی حتی ببین من تست گرفتم
لارا : این این چیه
لورا : مدرک مدرک این که ما خواهریم هانا مامان ماست ما خوانواده هستیم
لارا : دهنتو ببند (با جیغ*
لورا : اما
سوبین : لارا لعنتی
هانی ؛ تو تو چیکار کردی لعنت بهت
لارا : با عجله و تندپا از پله ها اومدم پایین وسط حال داد زدمو تو زانوهام پنهون شدم
تهیونگ : چخبره
سوبین : لارا (بدو بدو میره بغلش میکنه )
بقیه : صدای چیه
هانی؛ لارایی (میره میشینه کنارش)
آجوما : اوه خدای من حالت خوبه دخترم
لارا؛ به من دست نزن (داد میزنه و ازش فاصله میگیره )
کوک : لارا این آجوماس درست صحبت کن
لارا : نمیخوامممم(جیغ میکشه)
تهیونگ : برید کنار لارا چته چیشده
لارا ؛ ته (میره تو بغلش و گریه میکنه)
تهیونگ : خانوم خشگل من بگو چی شده
هانی : خب چیزایی که هیچ کس انتظارشو نداشت
کوک : چی مثلا؟
سوبین : هوفففف مثلا این که آجوما مامان واقعیه لارا باشه لورا هم خواهرش
کوک : چی
تهیونگ : سوبین اصلا خنده دار نیست
سوبین : میدونم و میبینی که نمیخندم
ماذرتهر: درسته سوبین راست میگه
تهیونگ : آجوما؟
آجوما : من من مجبور شدم(بفض)
- ۸.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط