ناگهان آیینه حیران شد ؛ گمان کردم تویی
ناگهان آیینه حیران شد ؛ گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد ؛ گمان کردم تویی
فاضل نظری
□□□
مصرعی ناگه نمایان شد ؛ گمان کردم تویی
برکه از ماهی فراوان شد ؛ گمان کردم تویی
رعد از اعماق جان بانگی چنین مستانه زد
آسمان را نور مهمان شد ؛ گمان کردم تویی
رهگذاری تازه از این جاده ی خاکی گذشت
راهی شهر خراسان شد ؛ گمان کردم تویی
صبح جمعه ، پای منبر ، نوحه خوان از آه تو
دفترش آیینه باران شد ؛ گمان کردم تویی
فالی از حافظ گرفتم ؛ یوسف آمد از سفر
کلبه احزان گلستان شد ؛ گمان کردم تویی
نیمه های شب من و سجاده و شعری دگر
حاصلش دیدار خوبان شد ؛ گمان کردم تویی
ماه من از بس که پشت ابر غیبت مانده ای
آسمان وقتی درخشان شد ؛ گمان کردم تویی
(( تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج ) 8 تا صلوات ))
ماه پشت ابر پنهان شد ؛ گمان کردم تویی
فاضل نظری
□□□
مصرعی ناگه نمایان شد ؛ گمان کردم تویی
برکه از ماهی فراوان شد ؛ گمان کردم تویی
رعد از اعماق جان بانگی چنین مستانه زد
آسمان را نور مهمان شد ؛ گمان کردم تویی
رهگذاری تازه از این جاده ی خاکی گذشت
راهی شهر خراسان شد ؛ گمان کردم تویی
صبح جمعه ، پای منبر ، نوحه خوان از آه تو
دفترش آیینه باران شد ؛ گمان کردم تویی
فالی از حافظ گرفتم ؛ یوسف آمد از سفر
کلبه احزان گلستان شد ؛ گمان کردم تویی
نیمه های شب من و سجاده و شعری دگر
حاصلش دیدار خوبان شد ؛ گمان کردم تویی
ماه من از بس که پشت ابر غیبت مانده ای
آسمان وقتی درخشان شد ؛ گمان کردم تویی
(( تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج ) 8 تا صلوات ))
- ۱.۶k
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط